ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٦ - ٤ غزوه خيبر
تمام قبايل عرب را تشويق كرده و با كمك مالى، آنان را براى در هم كوبيدن حكومت اسلامى گرد آورده و زمينهجنگ احزاب را فراهم كرده بودند. ٣٠
رسول خدا (ص) پس از بازگشت از حديبيّه و مدّتى اقامت در مدينه، رهسپار خيبر شد. پرچم را به حضرت على (ع) سپرد و با سپاه خويش تا وادى «رجيع» پيش رفت و ميان اهل خيبر و قبيله «غطفان» و «فزاره» فرود آمد كه اين قبيله را از كمك كردن به اهالى خيبر باز دارد. قبيلهغطفان مىخواست با كمك و پشتيبانى خويش، يهوديان را همراهى كند؛ زيرا آنان متّحد و همپيمان خيبر بودند؛ امّا با اين تدبير پيامبر (ص)، توفيق نيافتند و يهوديان تنها ماندند. ٣١
رسول خدا (ص) هنگامى كه نزديك خيبر رسيد، توقّف نمود و فرمود: «پروردگارا! خير اين قريه و خير اهلش را و خير آنچه را در آن است، از تو مىخواهيم و از شرّ اين قريه و شرّ اهلش و شر آنچه در آن است، به تو پناه مىبرم.» سپس فرمود: «به نام خدا، پيش رويد!» ٣٢
قلعههاى «ناعم»، «قموص»، «صعب بن معاذ»، «نطاة»، «شق»، «نزار»، «كتيبة»، «ابى»، «وطيح» و «سلالم» يكى پس از ديگرى به دست مسلمانان فتح گرديد. در اين دو قلعهاخير بود كه چهارصد زره و چهارصد شتر و هزار نيزه و پانصد كمان عربى به دست مسلمانان افتاد. ٣٣
كار فتح يكى از قلعههاى خيبر كه رياست آن را مرحب، يكى از پلهوانان نامى عهدهدار بود، دشوار شد و بيش از ده روز طول كشيد. رسول خدا (ص) ابتدا دو مرد از مهاجران و مردى از انصار يا به ترتيب، ابوبكر و عمر را براى فتح آن فرستاد؛ امّا فتح قلعه صورت نگرفت. اين وضعيّت پيامبر اعظم (ص) و سرداران اسلام را به شدّت ناراحت كرده بود. سرانجام، رسول خدا (ص) افسران و سربازان اسلام را فرا خواند و در جمع آنان، جملهاى تاريخى فرمود: «لاعطين الراية غداً رجلًا يحبّ الله و رسوله و يحبّ الله و رسوله يفتح الله على يديه كراراً غير فرار؛ ٣٤ فردا همين رايت را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند. خدا به دست وى فتح را به سرانجام خواهد رساند؛ مردى كه به دشمن حمله برد و هرگز پشت به دشمن نكرده و فرار نكرده است.»
فرداى آن روز، رسول خدا (ص)، حضرت على (ع) را خواست و فرمود: «اين رايت را بگير و پيش برو تا خدا تو را پيروز گرداند!» حضرت على (ع) پرچم را گرفت و قلعه را فتح نمود. ٣٥ امام على (ع) در اين جنگ شجاعت بىنظيرى از خود نشان داد. ابورافع مىگويد: من در كنار امام بودم كه سپرش افتاد. ايشان درِ قلعه را برداشت و به عنوان سپر استفاده كرد و تا پايان جنگ، در دستش بود. ابورافع مىگويد: پس از جنگ، من و هفت نفر ديگر هر چه كوشيديم، نتوانستيم كه آن را از جا بلند كنيم. ٣٦
رسول خدا (ص) پس از فتح قلعههاى خيبر، يهوديان باقى مانده را محاصره كرد و سرانجام، آنان تسليم شدند و پيشنهاد كردند كه در سرزمين خيبر، سكنا گزينند، اراضى و نخلهايشان در اختيارشان بمانند و تنها نيمى از درآمد را به مسلمانان بدهند. رسول خدا (ص) پيشنهادشان را پذيرفت. مسلمانان آنقدر به اين قرارداد معتقد و پاىبند بودند كه اگر چيزى مىخواستند بگيرند، براى آن پول پرداخت مىكردند. ٣٧ «فدك» يكى از مراكز يهوديان بود و در نزديكى «خيبر» قرار داشت. پيامبر اعظم (ص) كسانى را فرستاد كه آنان را به اسلام دعوت نمايند و چون اهل فدك از ماجراى خيبر خبر يافتند، از رسول خدا (ص) خواستند تا با آنان نيز به همان صورت رفتار كند. رسول خدا (ص) پذيرفت و چون فدك بدون جنگ