ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - ٧ جامعه اى كه در اثر ظلم، آثار حيات از او رخت بر بسته و در تاريكى غوطه ور است، با گسترش عدل به روشنى و حيات واقعى دست مى يابد
در جاى ديگر نتيجه اين حيات را بيان مىكند كه:
«مَنْعَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ؛[١]
هر كس- از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزهاى، حيات مىبخشيم و مسلّماً به آنان بهتر از آنچه انجام مىدهند، پاداش خواهيم داد.»
٤. انسان جاهل به وسيله علم و حكمت حيات دوبارهاى پيدا مىكند.
«كَماأَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ؛[٢]
همانطور كه رسولى در ميانه شما فرستادم تا آيات ما را بر شما بخواند و تزكيهتان كند و كتاب و حكمتتان بياموزد و به شما ياد دهد آنچه را كه هرگز خودتان نمىدانستيد.»
محيطى كه جهل و جهالت بر آن حاكم باشد، زندگى آنها با يك انسان مرده تفاوتى ندارد؛ امّا علم و حكمت از آثار همان حياتى است كه انسان را به رشد و كمال مىرساند. از اين رو قرآن كريم از حكمت به عنوان خير كثير ياد كرده است.
«يُؤْتِيالْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ؛[٣]
حكمت را به هر كس كه بخواهد، مىبخشد و هر كه را حكمت داده شود؛ يقيناً خير بسيارى داده شده است و جز خردمندان پند نگيرند.»
٥. به كافران نور ايمان مىبخشد:
«أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ؛[٤]
آيا كسى كه مرده بود و زندهاش كرديم و برايش نورى پديد آورديم كه با آن در ميان مردم راه برود، مانند كسى است كه گويا در تاريكىهاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟ بدينسان براى كافران اعمالى كه انجام مىدادند، جلوه يافته است.»
٦. خداوند به قلبهايى كه بر اثر گناه قساوت يافته، با توبه و خشوع حيات تازهاى مىبخشد.
همچنان كه قبل از همين آيه مورد بحث مىفرمايد:
«أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ؛[٥]
آيا براى كسانى كه ايمان آوردهاند، وقت آن نرسيده است كه دلهايشان به ياد خدا و آن حقيقتى كه نازل شده، نرم و خاشع گردد و مانند كسانى نباشند كه در گذشته كتابشان داده شد، پس زمان بر آنها طولانى شد و دلهايشان را قساوت گرفت و بسيارى از آنها فاسق بودند.»
پس از اين آيه، آيه مورد بحث ماست كه مىتواند گوياى اين باشد كه انسان با خشوع در برابر خداوند حيات دوبارهاى پيدا مىكند.
٧. جامعهاى كه در اثر ظلم، آثار حيات از او رخت بر بسته و در تاريكى غوطهور است، با گسترش عدل به روشنى و حيات واقعى دست مىيابد.
رسيدن به چنين زمانى از وعدههاى خداوند در قرآن است و در مقالههاى قبل به تفسير آن پرداختهايم. اينك رواياتى كه در ذيل اين آيه آمده است، بيان مىشود:
روايت اوّل: سلام بن مستنير از امام باقر (ع) درباره آيه «اعْلَمُواأَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» سؤال كرد، ايشان فرمودند: