ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٤ - ٣ غزوه بنى قريظه
و بوم را ترك نكنند، خونشان هدر است. ١٨
اين پيام، افسردگى عجيبى در ميان يهوديان پديد آورد و هر كدام گناه را بر گردن ديگرى انداخت. يكى از سران آنها پيشنهاد كرد كه همگى اسلام آورند؛ ولى لجاجت اكثريّت مانع پذيرفتن اين پيشنهاد گرديد. ١٩
در نهايت، تصميم بر اين شد كه كوچ كنند و درصدد برآمده و شتر اجاره كردند تا مدينه را ترك كنند؛ امّا منافقان به آنها پيام و اميدوارى دادند و مانع رفتنشان گرديدند. اين پيام منافقان را قرآن كريم چنين بازگو مىنمايد:
«لَئِنْأُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَ لا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ ....؛ ٢٠
اگر اخراج شديد حتماً با شما بيرون خواهيم آمد و عليه شما هرگز از كسى فرمان نخواهيم برد و اگر با شما جنگيدند، حتماً شما را يارى خواهيم كرد و خدا گواهى مىدهد كه قطعاً آنان دروغگويانند».
اين وعده يك وعدهدروغين بود كه قرآن كريم دربارهآن مىفرمايد: «وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ؛ ٢١ و خدا گواهى مىدهد كه قطعاً آنان دروغگويانند.»
اين وعدهدروغين بر جرئت يهوديان افزود، فكر آنان دگرگون شد و از رفتن منصرف گرديدند». از اين رو، پيامبر پيغام دادند: ما از اينجا بيرون نمىرويم، هر چه مىخواهى بكن.!
رسول گرامى (ص) پس از اينكه از پيام عبدالله آگاه شد، ابن امّ مكتوم
را در مدينه جانشين خود ساخت و تكبيرگويان براى محاصرهقلعهبنى نضير حركت كرد. به مدّت شش شبانهروز ٢٢ يا ١٥ روز، قلعهآنها را محاصره كرد؛ ولى يهوديان بر پايدارى خود افزودند. پيامبر (ص) دستور دادند نخلهاى اطراف قلعه را ببرند تا يهوديان يك باره دندان طمع از اين سرزمين بكنند. خداوند متعال مىفرمايد: «ماقَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيُخْزِيَ الْفاسِقِينَ؛ ٢٣ چه آنكه درخت خرما را بريدند يا آنها را بر ريشههايشان برجاى نهاديد، به فرمان خدا بود، تا نافرمانان را خوار گرداند.»
سرانجام، يهوديان تسليم شدند، مشروط بر اينكه اموال منقول خود را ببرند. پيامبر اعظم (ص) موافقت كرد كه آنان آنچه از اموال دارند ببرند، غير از سلاح كه بايد به مسلمانان تسليم نمايند. يهوديان آزمند در نقل اموال خود، حدّاكثر كوشش را كردند، حتّى درهاى خانهها را با چهارچوبه از جايش كندند و باقى ماندهخانهها را با دست خود ويران كردند. قرآن كريم مىفرمايد: «يُخْرِبُونَبُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ؛ ٢٤ با دستهاى خودشان، خانههايشان را ويران مىساختند.»
٣. غزوه بنى قريظه
هنوز كاملًا افق روشن نشده بود كه آخرين سربازان احزاب با ترس و دلهره عجيبى مدينه را ترك كردند. مسلمانان با اينكه در مدّت اين محاصره طاقتفرسا، خسته و فرسوده شده بودند؛ امّا هنگام ظهر، جبرئيل فرمود آمد و رسول خدا (ص) را مأمور نمود كه كار بنى قريظه را يكسره نمايد. رسول خدا (ص) بلال را فرمود تا در ميان مردم اعلام كند كه هر كس مطيع و شنواى امر خدا و رسول است، بايد نماز عصر را جز در بنى قريظه نخواند: «مَن كان سامعاً مطيعاً يصلّين العصر الّا ببنى قريظه» آنگاه پرچم را به دست حضرت على (ع) داد و با سه هزار نفر از مسلمانان، كه ٣٦ اسب داشتند، رهسپار بنى قريظه شدند و سرتاسر دژ بنىقريظه را به محاصره در آوردند. يهوديان از روزنههاى برج، به پيامبر (ص) فحش و ناسزا مىدادند. امام على (ع) مىخواست از نزديك شدن پيامبر (ص) به برج جلوگيرى نمايد تا آن حضرت ناسزاهاى يهوديان را نشنود؛ امّا پيامبر (ص) فرمود: اگر به آنها نزديك شوم، دست از فحش و ناسزا برمىدارند. سپس آن حضرت در پاى قلعه آمد و فرمود: «آيا خداوند شما را خوار و ذليل نساخت؟» يهوديان گفتند: اى ابوالقاسم! تو كه فردى تند زبان نبودى! اين سخن چنان رسول خدا (ص) را منقلب كرد كه بىاختيار عقب رفت. ٢٥ رسول خدا (ص) ٢٥ روز بنى قريظه را در محاصره داشت تا آنان از محاصره به تنگ آمدند و كعب بن اسد به ايشان گفت: