ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - ترويج امر به منكر و نهى از معروف در آخرالزّمان
وارونگى در مفاهيم و بحرانهاى آخرالزّمان
مريم سادات هدايت، نفيسه سيف الّلهى
امر به معروف و نهى از منكر كه شاهرگ حياتى اسلام و جامعهاسلامى به شمار مىآيند، به تعبير روايات، فريضهاى بزرگ است كه ديگر فرايض با آن قوام مىيابند[١] و هرگاه كه بدانها عمل شود، امّت اسلام روى خوشى و خير خواهد ديد. عمل بدانها عزّت يافتن از جانب حقّ متعال را به دنبال خواهد داشت و ترك آنها، خذلان و خوارى[٢] و نيز بغض و قهر الهى را.[٣] امر به معروف و نهى از منكر، بر خلاف تصوّر عوام، نه امر كننده و ناهى را به استقبال مرگ مىكشانند و نه او را از آنچه كه به عنوان روزى، مقدّر او گشته، محروم مىسازند.[٤] در عين حال در دورهآخرالزّمان باعث تغيير در نگرش انسانها نسبت به همهامور و مسائل در جوامع مختلف و از جمله جامعهاسلامى خواهند شد. يكى از اين موارد كه در جامعهاسلامى به شدّت دچار تغيير و تحوّل مىشود، امر به معروف و نهى از منكر است. اين تغيير و تحوّل زمينهساز تمام تحوّلات بعدى است. محتواى روايات ناظر بر اين موضوع، بيانگر چهار ويژگى يا تغيير و تحوّل در حوزهامر به معروف و نهى از منكر است:
ترك امر به معروف و نهى از منكر در آخرالزّمان
به رغم تمام آنچه دربارهاهمّيت امر به معروف و نهى از منكر و جايگاه اين دو در اسلام آمده، در دورهآخرالزّمان، علاوه بر ترك امر به معروف توسط جوانان و پيران و نيز خوارى امر به معروفكننده، كار تا آنجا پيش مىرود كه مؤمن قدرت بر انكار و نهى ندارد؛ مگر در دل خويش و اگر كسى به حق تكلّم نموده يا امر به معروف و نهى از منكر كند، ديگرى به سوى او برخيزد و او را نصيحت كند كه اين امر از تو برداشته شده است.[٥] در دورهآخرالزّمان اين دو فريضهاسلامى به طور چشمگيرى كنار گذاشته مىشوند. علّت اين امر را مىتوان ناشى از ترس جانى، مالى، نيافتن شرايط مناسب و غربت اسلام و حق دانست؛ زيرا در اين دوره، دين به همان غربت صدر اسلام بازگشته[٦] و در ميان مردمان، تنها نامى از دين و اسلام باقى مىماند و اساساً ديندارى در ميان آنان، امرى خوار شمرده مىشود.[٧]
ترويج امر به منكر و نهى از معروف در آخرالزّمان
يكى از آسيبهايى كه به طور جدّى جامعهاسلامى را دچار بحران مىسازد، قلب حقايق و واقعيّتهاست تا جايى كه در منظر بسيارى و به تعبيرى در جريان عمومى جوامع، جاى منكر و معروف عوض شده و به دنبال آن با كثرت ظهور منكرات و ترك معروفها، به جاى امر به معروف، به منكر دستور داده شده و در مقابل، افراد از انجام معروف و كارهاى پسنديده بازداشته مىشوند.[٨] اين بازداشت گاه با امر و اجبار است و گاه با تمسخر و استهزاء. در اين دوره، اساساً امر به معروف و نهى از منكر، خود از جمله منكراتى دانسته مىشود كه ديگران را از آن نهى مىكنند و به طور كلّى، اين امر را از دين خارج مىدانند و نزد مردمان و در شهرها، منكرتر از معروف و معروفتر از منكر وجود نخواهد داشت.[٩] در نتيجهچنين جريانى، ديندارى براى مؤمنان و افراد متشرّع به طور جدّى سخت مىشود.[١٠]