ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - آفتاب دور از دست
اوقات دريا هميشه آبى نيست
اوقات دريا هميشه آبى نيست،
گاهى هم
كه بوى گريههاى ما
در تنفّس خاموش بادها مىپيچد،
خيزابهاى خفته
با تلنگرِ نسيمى
بيدار مىشوند و
آوازهاى گُم شدهاى را
به يادمان مىآورند
كه در دهان ناگشودهصدفها
جا مانده است.
بيا برويم
بيا، امشب هم،
بر صخرههاى خيسِ انتظار بنشينيم
شايد كه آن مسافرِ غريب
از غربتِ گريههايمان
باز آيد
تيمور تُرنج
آفتاب دور از دست
و پيش از آنكه دلم بىتو متّهم گردد
و پشت من كه نباشم دوباره خم گردد
شما بگو كه كدامين خيال دور از دست
جواز رفتنم از روزهاى غم گردد؟
شما بگو ز كدامين مسير بايد رفت؟
چگونه زمزمهرود «مىروم» گردد؟
شما بگو كه كدامين درخت پير ستبر
ستون اصلى و سُكّان قايقم گردد؟
براى رد شدن از راه آسمانى نور
كدام چشم مرا مثل جام جم گردد؟
كدام خلسه بيايد مرا ز خود ببرد
كدام جذبه كليد در حرم گردد؟
چه وقت مىشود اى آفتاب دور از دست
تمام هدف دلم «عاشقت شدم» گردد؟
خدا كند كه به عمر شما اضافه شود
ز عُمر اهل زمين هر چقدر كم گردد
چقدر ندبهدلتنگ، كاش در اين چشم
به جاى گريه، گُلِ رويتان رقم گردد
امير مرزبان