ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - رويكردها و عملكردهاى آخرالزّمانى
از هنگامى كه پيامبر عظيم الشّان ما (ص) مسئلهظهور منجى آخرالزّمان را مطرح كردند، ذهن مسلمانان همواره با مسئلهظهور منجى عجين بوده است. اين امر به حدّى در ذهن مسلمانان تثبيت گشته بود كه بارها قيامهايى از جانب مدّعيان دروغين واقع شد. اين مدّعيان حتّى در احاديث نيز دخل و تصرّف كرده و تناقضهايى را كه بين سخنان آنان و احاديث پيامبر (ص) وجود داشت نيز به نحوى توجيه مىكردند. تعدادى از اين قيامها حتّى قبل از تولّد حضرت مهدى (ع) به وقوع پيوستند كه از آن جمله مىتوانيم به قيام محمّد بن عبدالله بن حسن بن حسن مجتبى (ع) اشاره كرد كه حتّى در بين پيروان خود ملقّب به نفس زكيّه بوده و بعد از مدّتى ادّعاى مهدويّت نمود. از ديگر افراد، مهدى عبّاسى از خلفاى بنى عبّاس است كه داعيهمهدويّت نمود و حتّى در تأييد او احاديث جعلى از پيامبر اكرم (ص) ارائه شدند كه در آنها پيامبر (ص) نسب مهدى موعود را از عموى خود، عبّاس مىدانند!!! فضاحت اين كار تا بدان حد بالا بود كه سيوطى عالم مشهور اهل سنّت نيز به صراحت آنها را جعلى دانسته است. به جز مسئلهظهور، نشانههاى ظهور نيز در طول تاريخ، بارها آلت دست اهداف سياسى گروههاى قدرت طلب واقع شدهاند كه از آن جمله مىتوان به قيام ابومسلم خراسانى از «خراسان» با پرچمهاى سياه اشاره كرد كه نهايتاً اين حيله در جهت خدمت به بنىعبّاس به كار گرفته شد و سرانجام آن سقوط بنىاميّه و حكومت بنىعبّاس بود. گهگاه سوء استفاده از نشانهها تا بدانجا پيش رفته بود كه حتّى نشانههاى منفى، مانند خروج سفيانى نيز مورد توجّه واقع شد؛ چنان كه كسى از حكّام اموى به نام عثمان با ادّعاى اينكه سفيانى است از «عراق» قيام نموده و از ديدگاه جبرگراى مسلمانان آن زمان سوءاستفاده كرده و با اين عنوان كه وى مقدّمهساز ظهور است و ديگران چارهاى جز تحمّل وى به عنوان مقدّمهساز ظهور ندارند، در عراق به تاخت و تاز پرداخته است. در قرون اخير نيز وقايع مشابه مانند ادّعاى صفويان مبنى بر اينكه سيّد خراسانى ممكن است از بين آنها برخيزد يا مهمتر از آن، ادّعاى بابيّت و بهائيّت در قرن گذشته، نشان از تأثيرگذارى فرهنگ مهدوى بر تحرّكات سياسى دارد. موارد ياد شده و مشابه، در طول تاريخ بارها به وقوع پيوستهاند و مسلمانان، به خصوص شيعيان با كوچكترين شباهتى كه بين مدّعيان و احاديث مىيافتند، در بسيارى از مواقع فريب مىخوردند و از آنجا كه در اكثر مواقع تحت ظلم مىزيستند، به اميد آيندهدرخشانى كه در قرآن وعده داده شده بود، اين مدّعيان را همراهى كرده كه كشته مىشدند يا بعد از پيروزى با كشف اينكه مدّعى، مهدى موعود نبوده است، دچار سرخوردگى و يأس مىشدهاند. اين مسائل باعث شد كه در قرن اخير برخورد مذهبىها با مسئلهظهور به سه شكل باشد:
١. عدّهاى كماكان همانند گذشتگان هر واقعهمشابه با روايات را به عنوان نشانهظهور مىپذيرفتند و آن بخش از روايات را كه با وقايع زمان آنها تناسب نداشت، به نحوى توجيه مىكردند كه در پايان با عدم ظهور امام، يأس و سرخوردگى و سست شدن اعتقاد آنان به مهدويّت را در پى داشت؛
٢. عدّهاى نيز با نگاه به گذشتگان و مشاهدهاشتباه آنان در