ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - ١ تفكّر كلّى مهدويّت
ما نمىگوييم كه امام مهدى (عج) يهود را نابود مىسازد يا از مسيحيان انتقام مىگيرد ...؛ بلكه مىگوييم او بتپرستى، خودپرستى و زرپرستى را از بين مىبرد و اوامر و قوانين طاغوتيان را، هر چند كه از امّت محمّد (ص) باشند، از ميان بر مىدارد. او از امّت محمّد (ص) آغاز مىكند، اين امّت را تطهير مىسازد و اختلافى را كه در آن رخ نموده، روشن مىفرمايد و آموزههاى رها شدهاين دين را تبيين مىكند، او تفاوتى ميان هيچ دو انسانى قائل نيست؛ مگر به دليل اعتقاداتشان و اين است ويژگى او در تورات و انجيل ...
چگونه اينان به رها كردن كتب آسمانى تن مىدهند و گوش به سخنپراكنىهاى تبليغاتى شبكههاى تلويزيونى غرب كه وابسته به كليسا هستند، مىسپارند؟!
همين تبليغات، كليسا را به خانههايشان آورده و انجيل و تورات و بشارت اين دو كتاب آسمانى به رهبرى موعود را آنچنان كه خود مىخواهند، برايشان شرح و تفسير مىكنند و پيروان محمّد (ص) و عرب را دشمنان آن رهبر موعود، معرفى مىنمايند!
البتّه رهبر موعود، با مسلمانان و عَرَب برخورد خواهد كرد! امّا همچنان كه با سردمداران عَرَب برخورد مىكند، با سردمداران «اروپا» هم برخورد خواهدكرد! اينان بايد عقل داشته باشند و فكر كنند. رهبرى كه پيامبران مژدهآمدن او را دادهاند، نه قومى است، نه يهودى است و نه نصرانى، نه از سرزمين جديد است (آمريكا) و نه از سرزمين موعود (اسرائيل). او كسى است كه همچون تمامى پيامبران روى به خدا دارد و تمامى مردم را تنها به روى آوردن به خدا وا مىدارد. خدايى كه توحيد او، موضوع همهخلقت و موضوع هستى است و موضوع همهپيامبران و تمامى كتب آسمانى، بلكه موضوع همهسياستها و جنگها و نبردها است.
مشكل بشريت كه بزرگان عالم به دنبال چارهآنند، مشكل ثروتهاى زمين نيست، كه براى چند برابر جمعيّت فعلى هم كافى است و مشكل پيشرفت علمى هم نيست، كه به مراحل پيشرفتهاى رسيده است. مشكل آن رهبريّتى جهانى است كه عقيدهپا برجا و تفكّر اخلاقى داشته باشد تا بتواند ثروتها را عادلانه تقسيم كند و ميان امّتها و ملّتها، جز به مقدار ايمانشان به اين تفكّر، تفاوتى نگذارد.
و اين امر محقّق نمىشود؛ مگر با يك نظريّهقاعدهمند و يك مكتب اخلاقى كه اصول آن براى همهمردم يكسان بوده و از طبيعت بشرى برخاسته و با فطرت سليم او سازگار باشد تا همهمردم بدان گردن نهند و حقيقتاً بدان ايمان آورند و در پناه آن احساس برادرى كنند و با تحقّق آن، به آرمانى برتر و بالاتر دست يابند.
روشن است كه سرمايهدارى، كه هم در زير بنا و هم در رو بنا، تفكّرى تمام مادّى است، براى اين مأموريّت سترگ انسانى، فكرى و اخلاقى، مناسب نيست.
يك نگاه به دخالتهاى پنهان غرب در پيدايش دولتها، روشن مىسازد كه دورترين كس از رهبرى اخلاقى جهان، نظام سرمايهدارى غرب و رهبران آن است. در برنامههاى فعلى و دراز مدّت اين نظام، فهرستى از جنگهاى محلّى و ايجاد مشكلات مرزى و منطقهبندى جهان و تقسيم قوميّتها و پراكندن بذر دشمنى ميان ملّتها و ايجاد مناطقى براى بر هم زدن روابط همسايگان، در دستور كار است و معلوم است كه چنين برنامهاى، نياز به ظاهرسازى و دروغپردازى و دگرگونى حقايق دارد و مراكز ويژهاى مىخواهد تا اين برنامهها را به اجرا درآورده و بودجههاى جهانى را در اين راه هزينه نمايند! چنين نظامى كه هزينههاى سنگينى صرف تحريف و دروغ مىكند، آيا شايستگى رهبرى جهان دارد؟
پىنوشتها:
[١]. معلّم ثانى ابونصر، محمّد بن فارابى (٢٦٠- ٣٣٩) از جمله فيلسوفان مطرح سدههاى سوم و چهارم هجرى قمرى و نخستين فيلسوف بزرگ مسلمان است. وى نظرات اجتماعى خود را در دو كتاب «آراء اهل المدينةالفاضلة» و «السّياسات المدينة» به رشتة تحرير در آورده است. او جامعة آرمانى خود را مدينة فاضله ناميده است. اركان مدينة فاضله از ديدگاه فارابى عبارتند از: ١. لزوم وجود رئيس، ٢. فيلسوف بودن حاكم كه چنين فردى با فلسفهورزى، قواعد كلّى را با فلسفة نظرى در آميخته و با مبدأ وحى در ارتباط است؛ امّا اين مدينة فاضلة فارابى، داراى ويژگىهايى است كه عبارتند از: ١. تعاون، ٢. خداوند و غايت قصوى بودن او، ٣. معرفت خداوند، ٤. با فضيلت بودن مردم، ٥. عدالت، ٦. محبّت و الفت، ٧. صلح در مدينة فاضله و تشبيه به خداوند داشتن در اوصاف. مترجم
[٢]. سر توماس مور (١٤٧٨- ١٥٣٥ م.) متفكّر انگليسى در سال ١٥١٦ م. كتاب «اتوپيا» كه يك اثر تحقيقى سياسى است را تأليف كرد. در اين كتاب يك جهان آرمانى در قالب يك جزيرة خيالى به تصوير كشيده شده كه همة شهروندان آن مىتوانند به خوشبختى دست يابند. اصل واژةutopia يونانى است و معنى آن «جايى كه وجود ندارد» يا «ناكجاآباد» مىباشد. مترجم
[٣]. فرانسيس بيكن، فيلسوف، دولتمرد و طبيعىدان انگليسى (١٥٦١- ١٦٢٦ م.) از آثار وى مىتوان از كتابهاى «ارغنون جديد»، «فزونى و ارجمندى دانش»، «تاريخ هانرى هفتم»، «احياى بزرگ»، «مقالات»، «ردّ فلسفهها»، «افكار و نتايج» و نهايتاً «آتلانتيس نو» نام برد. كتاب آتلانتيس نوى فرانسيس بيكن ساختارى داستانى دارد و بيان ماجراى مسافرانى است كه كشتى آنها دستخوش طوفان مىگردد و آنها از جزيرهاى سرسبز، خرّم و آباد سر در مىآورند كه همان آتلانتيس نو است. در اين كتاب نام بنيانگذار اين مدينة فاضله «سليمان» مىباشد و پارلمان آتلانتيس نو نيز «خانة سليمان» ناميده شده است. در اين اثر، فرانسيس بيكن، غير از روح تكنوكراتيك حاكم بر آن، رگههايى از يهودگرايى نيز ديده مىشود. در آتلانتيس نو، مهندسان و معماران و منجّمان و زيستشناسان (در يك عبارت خلاصه، تكنوكراتهاى عالم مدرن) حكومت مىكنند. بيكن در اين رسالة خود از برخى اختراعات (نظير زيردريايى و هواپيما) كه در دوران او وجود آنها جزو رؤياهاى خيالبافانه بود نيز سخن گفته است. مترجم
[٤]. اطّلاعاتى دربارة اين كتاب پيدا نكردم. مترجم
[٥]. توماس كامپانلاCompanella Thomas ٨٦٥١ -٩٢٦١ م. از سوسياليستهاى انگليسى است كه جامعة اشتراكى مدّنظر خود را در كتابش به نام «كشور آفتاب» به تصوير مىكشد. بر اين كشور اشتراكى آرمانى حكومت مسيحى حاكم است و ادارة آن بر عهدة كشيشان مىباشد.
[٦]. كُنفُسيوس (٤٧٩- ٥٥١ ق. م) حكيم چينى و بنيانگذار مكتب كنفوسيوس. نامش «كنوگ چيو» بود و مردم براى احترام وى را «كنفوسيوس» ناميدند. تعاليم كنفوسيوس، تركيبى از اصول اخلاقى، سياست مدرن و مقدارى مسائل دينى بود. وى معتقد بود كه اجداد مردم، بر اساس قاعدة لى(li) زندگى مىكردند. لى از ديدگاه كنفوسيوس، معانى مختلفى داشت و براى پاكى، ادب، تشريفات و عبادت به كار مىرفت. وى معتقد بود با پيروى از لى، هر چيز به سامان مىآيد و جامعة آرمانى تشكيل مىشود. مترجم
[٧]. از كتاب «انسان موجود ناشناخته» اثر دكتر آلكسيس كارل فرانسوى.