ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - ١ تفكّر كلّى مهدويّت
بود؛ امّا به غيبگويى پرداخت و اعلام كرد:
مرحلهاشتراكى مرحلهاى گذراست كه از بين مىرود وكمون جاى آن را مىگيرد، رهبر كمون فردى است با اخلاص و خردمند.
ماركس، به شيوهتبشيرى انبياء هم بسنده نكرد و پا را فراتر نهاد وگفت: مردم به دليل شدّت گرايش به فضايل، در مرحلهكمون، احتياجى به مال و مراكز سرمايه نخواهند داشت و اين وضعيّت موجب بىنيازى آنها از رهبرى نيزخواهد شد و بنابراين حكومت خود به خود از بين خواهد رفت ...!!
مىبينيد كه اين تصوّر با آنچه كه بر اساس بشارت دينى به دست مهدى (ع) و مسيح (ع) به وجود خواهد آمد، فاصلهبسيار دارد؛ بلكه كاملًا خلاف آن است. چون بر اساس مفاهيم دينى، حكومت مهدى (ع) بسيار پا برجاست و سست نخواهد شد و هيچ كس هم ادّعا نكرده است كه او معامله با پول را بر خواهد انداخت ومؤسّسات رسمى را تعطيل خواهد كرد؛ بلكه او جامعهاى مىسازد خِرَد سالار كه در آن عدالت حاكم مىشود. عدالت را هم او برقرار نمىكند؛ بلكه خود جامعه، وقتى كه به مرحلهبالايى از آگاهى دينى و فكرى رسيد، بدان روى مىآورد. بنابراين، عدل و برابرى نزد اهل دين، نتيجهدرستى فكر است، نه حاصل درستى توزيع ثروت به وسيلهقدرت حكومت، چنان كه ماركس معتقد است. عدالت در توزيع، چگونه جامعه را به كمال فكرى رهبرى مىكند تا به جامعهاى خِرَد محور تبديل گردد؟
برخى پنداشتهاند كه مهدويّت يا تفكّر وجود منجى، واكنشى است به اوضاع فاسد حاكم بر جوامع بشرى، با هدف اميدآفرينى در دلهاى مردم و بركندن ريشههاى نوميدى. اين هم نوعى ديگر از مغالطه است و فريب شگفتى است كه در آن، چند نقيض با هم جمع شدهاند. چون جاى اين سؤال هست كه با اين نظريّه آيا مردم نااميدند و بريده يا خوشبين و شاد و آيا يكايك افراد هر دو وضعيّت را دارند يا گروهى نااميدند و گروهى ديگرخوشبين؟ و اگر همهافراد هر دو را دارند، آيا نااميدى اوّل است يا خوشبينى؟ خيلى كوتاه بايد گفت: اگر يكايك مردم هر دو حالت را دارند، توجيه اوّل صحيح نيست؛ زيرا هر انسانى يا مىتواند نااميد باشد يا خوش بين و اگر يكايك مردم اين وضعيّت را ندارند، اين همان موضوع بحث ما است، نه موضوع بحث صاحبان نظريّه.
عدّهاى نيزگفتهاند مهدويّت يا فكر وجود منجى، تفكّرى است ساخته و پرداختهذهن انسان براى فرو نشاندن روح مبارزه با تشكيلات فاسد وكشتن روح كار و فعّاليت و اصلاح.
اين گفته، چنانكه مىبينيد، بر عكس گفتهقبلى است و از همان عالم نمايانى است كه حتّى يك كتاب از كتب اديان سهگانه را دربارهرهبر موعود به دقّت نخواندهاند. اگر فقط يكى دو ساعت كمى از اين كتابها را مىخواندند، برايشان كافى بود كه به روشنى و بىهيچ ترديدى بفهمند كه اگر زمينهظهور منجى با كار و اصلاح فراهم نشود، او هرگز ظهور نخواهد كرد.
چرا اينها با نظر دانشمندان جامعهشناس مخالفت مىورزند كه جامعهبشرى همواره به وضعيّت بهتر و برترى تغيير شكل مىدهد؟ و چرا همين نظر را در مورد نظريّهماركس مطرح نساختهاند؟ چرا معتقدند كه تفكّر مادّى تفكّر واقعى است؟ حال آنكه جز خيالبافى چيزى نيست و چرا تفكّر دينى را كه تماماً واقعى است، با برچسب ذهنيّتگرايى و خيالبافى بدنام مىكنند؟
آرى! جهان آيندهدين، جهانى است واقعى؛ امّا متأسّفانه با چهرهبسيار زشتى معرفى شده است. دين جهان ديگرى نيز داردكه مؤمن بدان است وآن عالم غيب است؛ امّا مهدويّت مرحلهاى است دنيوى.
برخىها به خود اجازه مىدهند كه به تفكّر مهدويّت در دين و حكومت موعود جهانى آن حمله كنند؛ امّا با حكومت جهانى مورد ادّعاى رهبران و مصلحان غربى كارى نداشته باشند.
بدترين حالت چپاول فرهنگى وقتى است كه نخبگان امّت، اعتماد