آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧ - اخبار باب
شش خصلت از تو بپرسيم و اگر بما گزارش دادى ايمان آريم و باور داريم و گر نه دروغ شماريم و انكار كنيم، على ٧ فرمود: بپرسيد براى فهميدن نه براى آزار دادن، گفتند بگو بما كه چه گويد اسب در شيهه خود و خر در عرعرش و درّاج در بانگش و قنبره در سوتش و خروس در آوازش و قورباغه در قرقرش؟
على ٧ فرمود: چون دو گروه بهم برخورند، و مردان شمشير بهم كشند اسب سر برآورد و گويد: سبحان الملك القدوس، خر در بنگش گويد: بار خدايا گمركچيان را لعنت كن و خروس در خواندن سحرهايش گويد: خدا را ياد كنيد اى بىخبران، قورباغه در قروقرش گويد: سبحان المعبود في لجج البحار، منزهست خدا كه در تك درياها پرستيده شود، درّاج گويد: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى و قنبره در سوتش گويد، بار خدايا لعن كن دشمنان آل محمّد را صلى اللَّه عليه و اله گويد: گفتند:
ايمان آورديم و باور كرديم در روى زمين از تو داناترى نيست.
فرمود: بشما افاده نكنم؟ گفتند: چرا يا امير المؤمنين، فرمود: راستى براى اسب در هر روز سه دعوت برآورده است: در آغاز روزش گويد: بار خدايا روزى آقايم را فراوان كن، ميان روز گويد: بار خدايا مرا نزد آقايم از خاندانش و مالش دوستتر ساز، و در پايان روز گويد: بار خدايا به آقاى من بر پشت من شهادت روزى كن ١٣- در اختصاص- ٢٩٤-: بسندى از امام ششم ٧ كه يكى از انصار شتر آبكشى داشت و چون سالخورده شد يكى از خاندانش گفت: كاش آن را نحر ميكرديد و آن شتر نزد رسول خدا آمد و بنگ ميكرد، رسول خدا صاحبش را خواست و فرمود: اين شتر پندارد از جوانى تا كنون بشما خدمت كرده و اكنون كه پير شده ميخواهيد بكشيدش گفت راست گفته فرمود: او را نكشيد وانهيد.
١٤- و از همان: بسندش از ابى خالد كه با امام چهارم بمكه بيرون شدم و چون بابواء رسيديم بر مركب خود سوار بود و من پياده ميرفتم و برمه گوسفندى رسيد و ناگاه يك ميش كه از رمه پس مانده بود بسختى بع بع ميكرد و ماده برهاى