آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥٢ - باب هشتم حق مركب بر صاحبش و آداب سوار شدن و بار كردنش و برخى نوادر
بناحق او را نزند، جز باندازه توانش بر او بار نكند، و بيش از طاقتش او را راه نبرد و در حال توقف بپشت او نماند باندازه فرصت ميان دو دوش شير.
و بهمين سند كه رسول خدا فرمود: پشت دابه را كرسى خود نسازيد. بسا دابه كه از سوار بر خود بهتر است و براى خدا فرمان برتر و بيشتر ياد خدا تعالى كند.
و بهمين سند: از على ٧ كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله نهى كرد چهره دابهها را داغ نهند زيرا بسپاس پروردگار خود تسبيح گويند.
و بهمين سند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: زنها را گردن بند آويزند گرچه با بند نعلين باشد و اسبان را گردن بند بنديد و آنها را با زه كمان كردن بند نكنيد ١٨- در مجازات النبويه- ١٦٥-: فرمود صلى اللَّه عليه و اله قلّدوا الخيل و لا تقلدوها بالاوتار.
سيد رضى- گفته: اين استعاره است و دو تفسير دارد ١- مقصود غدقن از خونخواهى دوران جاهليت باشد كه سوار اسبها چپاول ميكردند و آتش خونخواهى را مىافروختند، و مقصود اينست كه اين خوى جاهلى را گردن گير اسبان نسازيد و سوار بر آنها بدان نشتابيد، و گويا فرموده صلى اللَّه عليه و اله دنبال كردن دشمنان دين و دفاع از مسلمين را گردنگير اسبها كنيد نه خونخواهى دوران جاهليت و كشتار از روى تعصب و حميت را.
٢- معنى ديگر كه معنى مجازى نيست مقصود اينست كه زه كمان را گردن بند اسبان نكنيد تا مبادا در چريدن از درختها بگردن آنها گير كند و آنها را خفه كند يا از چرا بازدارند، يا اينكه معتقد بودند گردن بند زه كمان مايه رفع چشم زخم است و دعا و حرز آنها است و منظور از نهى اينست كه اثر ندارد و از حذر جلو نگيرد و همانا خدا سبحانه رافع و كافى و پناه و نگهدار است، و مؤيد اين تفسير است كه آن حضرت در روايتى فرمود تا زهها را از گردن اسبها پاره كنند.
و گردن بند اسبان را تفسير ديگر است و آن اينست كه چون عرب نيرومند