آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٣٨ - اخبار باب
و طبرانى و ابو نعيم از طرق درست از خزيمة بن اوس آوردند كه نزد پيغمبر ٦ كوچيدم و در برگشت وى از تبوك نزد او رفتم و بر او سلام كردم و شنيدمش ميفرمود: اين حيره را براى من برآوردند و البته شما آن را برگشائيد، و اين شيماء دختر نفيله اسديه بر استرى شهباء سوار است سرپوشى سياه بر سر بسته است گفتم: يا رسول اللَّه اگر ما بحيره درآمديم و او را بدين وصف ديديم او از آن من باشد؟
فرمود: از تو باشد.
و بهمراه خالد بن وليد بحيره درآمديم و نخست شيماء دختر نفيله بود چنانچه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود سوار بر استرى بود و سرپوش سياهى بسر بسته بود، و من بدو چسبيدم و گفتم: رسول خدا ٦ او را بمن بخشيده، و خالد از من گواه خواست و گواه آوردم و او را بمن واگذارد و برادرش عبد المسيح آمد و گفت او را بمن ميفروشى؟ گفتم: آرى، گفت: هر چه خواهى بگو گفتم: بخدا از هزار درهم كم نكنم، و هزار درهم بمن داد و بمن گفت: بخدا اگر صد هزار درهم گفته بودى بتو ميدادم گفتم: بيش از هزار درهم نخواهم، طبرانى گفته: بمن رسيده كه دو گواه او محمّد بن مسلمه و عبد اللّه بن عمر بودند.
و در باره خر گفته: در جانداران نباشد كه بجز بر هم جنس خود پرد و آن را آبستن كند جز خر و اسب، و چون ٣٠ ماهه شد بپرد، نوعى از آن بار برد و نوعى نرم كفل است و تند دو كه از اسب يابو پيشى گيرد.
و از شگفتى كارش اينست كه چون بوى شير شنود از ترس خود را در بر او افكند بقصد گريز، و براهى كه رفته گرچه يك بار باشد رهبر است و گوش تيزى دارد.
مردم در ستايش و نكوهشش گفتارهاى جدا دارند روى هدف خود، چنانچه خالد بن صفوان و فضل بن عيسى رقاشى سوارى خر را بر سوارى يابو گزيده بودند خالد را يكى از سروران بصره سوار خر ديد و گفت: اى صفوان اين چيست؟ گفت خريست از نژاد رنجبران، پيادهها را بدوش