آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٩ - باب چهارم در طاوس
اشك آماده شده.
اين گفته عجبتر نباشد از آبستن شدن كلاغ بهم خوراكى از لعاب دهان نر پندارى نى چتر دمش دستكها است از نقره و آنچه بر آن روئيده نهانخانههاى عجيبى است از گردونهها و خورشيدهايش طلاى ناب و تيكههاى زبرجد است، و اگر بروئيدههاى زمينش مانند سازى گوئى دسته گل تازهايست از همه گلهاى بهارى و با برابرى پوشيدنيها ديباى زرنگاريست يا يك بافته منقش يمانى، و اگرش زيور خوانى نگينهاى رنگارنگى است كه بر نقره كنگره دار نصب شدند.
مانند يك خوشگذران سر بزرگ راه ميرود، و دم و بال را پهن ميكند و چهچه ميخندد از شادى بر زيبائى پيراهن و رنگارنگى گردنبندش، و چون بپاهاش نگرد شيون كند و جيغ زند بآوازى كه بروشنى دادرس جويد و گواه اندوه عميق او باشد، زيرا پاهايش باريكند بمانند پاهاى خروس دورگه كه سياه چردهاند و از كنار ساقش سيخكهاى نهانى روئيدهاند و در جاى يالش دستهاى از موى سبز حاشيهاى دار است، و برآورد گردنش چون ابريق و فرودگاهش تا شكم او برنگ وسمه يمنى است يا پارچه ابريشمى كه آينه زلالى روكش دارد، و گويا چادرى سياه بر سر دارد جز آنكه از بس آب دار و درخشانست بسبزى تازه ميزند.
و در شكاف گوشش خطى است چون دهانه قلم برنگ گل بابونه بسيار سفيد و از سفيدى در گردونه سياه آنجا ميدرخشد، كمتر رنگى است جز اينكه از آن بخشى دارد و برتر از آنها است بزلالى و درخشانى و پاكى و ديباچه و رونق، و روى هم چون گلهاى پراكندهايست كه از بارانهاى بهار و تابش خورشيدهاى تابستان آسيب نديدند و گرد زده و پژمرده نشدند.
و بسا از پرش واماند و از جامهاش لخت شود و پياپى بريزند و دنبال هم برويند و از نى بالش برگهاى پرها بريزند و بدنبال هم برآيند تا بشكل پيش از پر ريزان باز گردد و همه رنگهايش چنانچه بودند باز آيند و جابجا نشوند