آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٠ - اخبار باب
او آوردم و در حديث ديگر الخ.
٣١- در محاسن- ٦٣٩-: بسندى از حسين بن عمر بن يزيد كه در مدينه بودم و شترانى خريدم كه بسيار خوشم آمد و نزد امام ششم ٧ رفتم و باو گفتم، فرمود: تو را چه بشتر؟ ندانستى كه گرفتارى فراوان دارند؟ گفت از بس خوشم آمد آنها را كرايه دادم و با غلامانم بكوفه فرستادم و همه در راه افتادند و از ميان رفتند و نزد آن حضرت رفتم و گزارش دادم فرمود «بايد بترسند آنان كه مخالفت كنند از فرمانش از اينكه برسد بدانها فتنهاى يا عذابى دردناك».
در كافى ٦: ٥٤٣ فروع مانندش را بسندى از ابن محبوب آورده كه پدرم گفت شترى خريدم- تا گفته- نزد امام هفتم رفتم و باو گفتم- تا گفته- آنها را با غلامانم بكوفه فرستادم.
بيان: گواه آوردن از آيه بنا بر اينست كه گفته او گفته خداست و خلاف امرش خلاف امر خدا.
٣٢- در محاسن بىسند رسيده كه رسول خدا نهى كرد از گام زدن ميان قطار شتر، گفته شد يا رسول اللَّه چرا؟ فرمود: قطار شترى نيست جز اينكه ميان شترى تا شترى شيطانيست.
٣٣- و از همان: بسندى از امام ششم ٧ كه علي بن الحسين شتر سوارى را بصد دينار طلا ميخريد و خود را بدان ارجمند ميداشت، در كافى ٦: ٥٤٢ آن را بسندش آورده، و دلالت دارد باستحباب سوار شدن پاكش خوب و خريدش با بهاى گران براى احترام در بر مردمان.
٣٤- در بصائر- ١٠١- و در اختصاص- ٢٩٩- بسندى از جابر بن عبد اللَّه كه چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله از نبرد ذات الرقاع كه بنى ثعلبه غطفان بود برگشت تا نزديك مدينه رسيد ناگاه شترى از خانهاى پيش آمد تا برسول خدا صلى اللَّه عليه و اله رسيد تا پوز بر زمين نهاد و بنگ داد، پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: ميدانيد اين شتر چه ميگويد؟
گفتند خدا و رسولش داناترند فرمود: بمن گزارش ميدهد كه صاحبش با او كار