اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢٠ - باب هفتم خشنودى به موهبت ايمان، و باينكه بزرگتر نعمت است و تعهد صبرى كه خدا بر مؤمن در برابر هر آزارى گرفته
٨- محاسن (٢١٩) بسندش از ابى جعفر ٧ كه دين درستى و تندرستى بهترند از همه زيور دنيا.
٩- عدة الداعى (١٣٨) بسندى تا رسول خدا ٦ كه خدا تبارك و تعالى فرموده: اعلام نبرد مرا بايد آنكه بنده مؤمنم آزارد و آسوده از خشمم باشد آنكه بنده مؤمنم گرامى دارد، و گر در همه روى زمينم از خاور تا باختر جز يك مؤمن بهمراه پيشواى دادگر نبود، پرستش آنان مرا از همه آفريدههاى زمينم بىنياز سازد، و هفت زمين و هفت آسمان برپا باشند و از ايمانشان براشان همدمى سازم كه نياز بآدمى ديگر جز خود نداشته باشند.
١٠- كافى (ج ١ ص ٢٤٥) بسندش از كليب بن معاويه كه شنيدم امام صادق ٧ ميفرمود: نشايد مؤمن هراس كند و گرايش كند بهمدمى برادرش يا جز او، مؤمن در دين خود عزت دارد.
بيان: يعنى از مردم هراس كند و بديگران گرايد. در وافى گفت: چون خوار مىشود و بسا كه برادر از او فروتر است و او را نپذيرد.
و بقول ديگرى: نشايد مؤمن هراس كند از برادر كافرش يا ديگر خويشانش يا بيگانه، و بقولى نشايد مؤمن از خدا و ايمانش هراس كند و ببرادرش و جز او گرايد، اثر ايمان همدمى با خدا و قرب او است بىهراس و اگر نباشد ايمان نباشد.
و گويم: روشنتر همانست كه ما از نخست ياد كرديم كه مؤمن را نشايد از كمى دوست و هم كيش و بسيارى دشمن و مخالف هراسد و ببرادر خود و ديگران از دشمن و بيگانه گرايد ...
١١- كافى (ج ٢ ص ٢٤٦) بسندش از فضيل بن يسار كه نزد امام صادق ٧ رفتم در يك بيمارى كه از او جز سرش بجا نبود (و همه اندامش كاسته شده بودند) فرمود: اى فضيل من بسيار ميگفتم: باكى نباشد بر كسى كه امامشناس است و خدايش بدو اين امر را شناسانده كه اگر بر سر كوهى ماند تا مرگش رسد، اى فضيل مردم