اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٧٥ - باب سوم در سرشت مؤمن و تولدش از كافر و بر عكس و برخى اخبار ميثاق زياده از آنچه در كتاب توحيد و عدل گذشته
و فرمود در آن در آئيد و رفتند و بر سر آن ماندند و در آن در نيامدند وانگه همه را به گل باز گرداند و از آن آدم را آفريد، امام صادق ٧ فرمود: نتوانند اين دست راستيها از آن دست چپيها شوند و نه آنها از اينها، فرمود ميدانند كه رسول خدا ٦ نخست كسى بود كه در آن آتش اندر شد، و آنست تفسير قول خدا عز و جل: بگو اگر خداى رحمان را فرزندى بود من نخست پرستنده بودم (٨١- الزخرف).
بيان: ميدانند مقصود علماى اهل بيت باشند، بگو اگر خدا را تا آخر آيه در باره آن چند تأويل گذشت (رجوع كن به ج ٣- اين چاپ ص ٢٥٦).
١- من نخست پرستندهام از شماها چون پيغمبر ٦ داناتر بود بخدا و آنچه او را شايد و نشايد و ببزرگداشت آنچه بايد اولى بود و بزرگداشت فرزند حق بزرگداشت پدر است، و اين را بايست نباشد كه فرزند داشتن خدا و پرستش آن فرزند شدنى باشد و نانشد نيست بدنبال ناشدنى ديگر.
٢- اگر او را فرزنديست بگمان شما من نخست پرستندههاى خدايم كه يكتا پرست و منكر گفته شمايند.
٣- من نخست نفرت كن از آن فرزندم يا از اينكه خدا را فرزندى باشد چون (عبد) بمعنى شدت نفرت هم آمده.
٤- نيست خدا را فرزند (ما نافيه) و من سر يكتا پرستان مكهام، و خبر بتفسير يكم توجه دارد و بيان اينكه پيغمبر بهر نيكى و فرمانبرى خدا پيشتاز بود و برفتن در آتش بفرمان او هم پيش تاز بود.
١٧- كافى (ج ٢: ١٠) بسندش از امام باقر ٧ كه خدا عز و جل خلق را آفريد و هر كه را دوست داشت از مايهاى كه دوست داشت آفريد و آن سرشت بهشت بود و هر كه را ناخواه بود از آنچه ناخواهش بود آفريد و آن سرشت دوزخ بود وانگه آنان را در ظلال فرستاد، گفتم: ظلال چيست؟ فرمود: در برابر خورشيد سايه خود را نديدى كه چيزى نمايد و چيزى نباشد.