اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٩ - باب سوم در سرشت مؤمن و تولدش از كافر و بر عكس و برخى اخبار ميثاق زياده از آنچه در كتاب توحيد و عدل گذشته
خرم سر پا را زنده نامد و چون بريده شود يا كنده شود و خشكيد آن را مرده نامد.
و بقولى يعنى آفريند زنده را از نطفه كه بيجانست و آفريند نطفه بيجان را از زنده از حسن است و ديگران و آن بهتر است، و بقولى يعنى بر آرد پرنده از تخم و تخم از پرنده از جبائى و بقولى بر آرد مؤمن از كافر و كافر از مؤمن.
وانگه خدا سبحانه در همين سوره هم فرموده آيا كسى كه مرده است و زندهاش كرديم و ساختيم براش روشنى كه با آن در ميان مردم راه ميرود چون كسى است كه دچار تاريكيها است و از آن بيرون نشود (١٢٢- الانعام) طبرسى (در ج ٤ ص ٣٥٩ مجمع البيان) گفته مرده كافر است و زندهشدنش اينست كه رهنمائيش كرديم بايمان از گفته ابن عباس و جز او. خدا كفر را بمرگ مانند كرده و ايمان را بزندگى و بقولى يعنى نطفه بيجان بود و زندهاش كرديم و نورش داديم كه دانش و حكمت يا قرآن و يا ايمانست و ظلمات همان كفر است.
و همانا خدا كافر را مرده خوانده چون از زندگيش بهره نبرد و بديگرى بهره ندهد و بدتر از مرده باشد زيرا مايه كيفر شدن از او نيايد و زيانش بديگرى نرسد، و مؤمن را زنده خوانده چون براى خودش و ديگران در زندگى بهى و سود دارد و در چند جا كافر را مرده و مؤمن را زنده خوانده چون كه فرموده: راستى تو نشنوانى مردهها را (١٠- النمل) و تا بيم دهى هر كه زنده است (٧٠- يس) و فرموده: و برابر نيند زندهها و مردهها (٢٢- فاطر) و قرآن را و ايمان و دانش را نور خوانده زيرا مردم بدانها بينا شوند و رهنمائى گردند از تاريكيهاى كفر و سرگردانى گمراهى چنانچه به روشنيهاى ديگر و كفر را تاريكى خواند چون ره نيابد و برشدش بينا نشود- پايان.
و گويم: بتفسير مذكور در خبر و ذكر در بيشتر تفسيرها فرموده او بر آرد زنده را بيان همان فرموده او است كه شكافنده دانه است.
آنگه كه جداشان كرد خدا بكلمه خود كه توانائى و يا فرمان (كن) باشد يا بواسطه جبرئيل و اين جدائى در زايمان است يا در سرشت و نخست روشنتر است،