اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٦ - باب دوازدهم سختى گرفتارى مؤمن و علت آن و فضيلت بلا
آزارى نكشد.
٢- خدا پس از پايان آن بوى تفضل كند و مانندش را هميشه باو برساند تا آزارى و دردى بر او نباشد و اگر دوزخى است و سزاوار كيفر خدا باندازه عوضى كه بايدش از كيفر او كاهد زيرا بحكم خرد سود رسانى با دفع زيان جدا نباشد از هم، و چون كيفرش سبك گردد و آزارهايش كلان باشد داند كه كيفرش پس از اينكه اين قدر از آن كاسته شده سختتر باشد، و از اين رو آسايشى ندارد.
يا گوئيم خدا تعالى عوض آزارهايش را چنان بر اوقات كيفرش بخش كند كه سبكى كيفر را نيابد.
خلاف دارند كه دوام عوض بايست يا نه؟ جبائى گفته: آرى، ابو هاشم گفته:
نه، و مصنف آن را پسنديده و لازم نيست بعوضخواه بفهمانند كه فراوانى در زندگى او عوض است براى او بخلاف ثواب كه بايد دانسته باو پرداخت شود. و بنا بر اين مىشود خدا در دنيا ببرخى از عوضخواهان نامكلف فراوانى دهد و نفهمند كه عوض است، و اينكه كين كشد براى برخى از برخى در اين جهان و بازگشت آنان در ديگر سرا بايست نيست، عوض سود خاصى نيست بلكه با هر سودى كه دلخواه عوض ستانست پرداخت مىشود، بخلاف ثواب كه بايد از جنس لذتهاى شناخته مكلف باشد.
نميشود عوض را گذشت كرد و بخشيد از طرف عوضخواه نه در دنيا و نه ديگر سرا خواه بر خدا باشد يا ديگرى.
اين گفته ابى هاشم و قاضى است و ابو الحسين عقيده دارد كه اگر عوض بر ما باشد مىتوان با گذشت عوضخواه ساقط گردد و ستمگر از ستمكش حلاليت طلبد و او حلالش كند بخلاف عوضى كه بر خدا است كه اسقاط ندارد، زيرا اسقاطش از خدا بيهوده است زيرا سودى براى خدا ندارد.
وانگه پس از اينكه دليل قاضى را بر عدم صحت همه آن بطور مطلق آورده گفته: موجد نزد من جواز بخشش آنست زيرا حق او است و بخشش آن سود دارد براى طرف و مىشود حق را بدو واگذاشت، و بنا بر اين اگر عوض بر خدا باشد مىشود