اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٠٤ - باب چهارم فطرت خدا سبحانه و رنگ آميزى او
ابى طالب چسبد كه هلاك نشود هر كه دوستش دارد و پيرويش كند و نجات ندارد هر كه دشمنش دارد و از او بگذرد، و از امام باقر ٧ است كه عروة الوثقى دوستى ما خاندانست.
٢- كافى (ج ٢ ص ١٤) بسندش از امام صادق ٧ كه صبغة اللَّه اسلام است.
٣- توحيد (٣٤١) بسندش از علاء بن فضيل كه از امام صادق ٧ پرسيدم از تفسير قول خدا عز و جل (٣٠- الروم) فطرت خدا است كه مردم را بر آن آفريده؟
فرمود: آن يگانهپرستى است.
٤- بصائر الدرجات (٧٨) بسندش از امام صادق ٧ (كه در تفسير فطرت مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ و على امير المؤمنين را بر يگانهپرستى افزوده).
بيان: در نهايه است كه در حديث است: هر نوزادى بر فطرت زاده شود. و مقصود اينست كه بر طبعى زاده شود كه آماده پذيرفتن دين است و اگرش بدان وانهند بر آن پايد و از آن براه ديگر نرود و گذشتش از آن بر اثر آفتى است كه دچار او گردد مانند تقليد ديگران، و نمونه آورده از فرزندان يهود و نصارى در پيروى از پدرشان و توجه بدين آنان از آنچه تراوش فطرت درست است.
و بقولى مقصود اين است كه هر نوزادى بشناخت خدا و اعتراف بدو زايد و كسى نيابى جز كه اقرار دارد او را صانعى است گرچه نام ديگر بر او نهد يا ديگرى را با او پرستد، و از آن معنا است حديث حذيفه: بر جز فطرت محمد دين اسلام را خواسته كه بآن حضرت وابسته است. پايان.
و بقولى فطرت يك آفرينش ويژه است كه آفريدن آدمى است بنوعى از تكامل كه يگانهپرستى و خداشناسى است كه از او پيمان بندگى و استوارى بر روشهاى عدالت گرفته شده.
يكى از عامه گفته: پيشداشت سعادت يا شقاوتست در علم خدا كه براى هر كه