اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٥٤
دفع اين تو هم است كه مدح متقيان و تشويق در طاعت، و بيمدادن از گناه بسود او باشد يا جلوگيرى از زيانش، و منظور اين نيست كه كارهاى خدا هيچ هدفى ندارند و لازمه وجود اويند كه حكماء پنداشتهاند، بلكه اشاره بسخن متكلمين است كه غرض و هدف در تكليف بخدا برنگردد بلكه بخود بندهها برگردد، زيرا خدا خواسته كه در آخرت بدانها ثواب رساند، كه سوديست بهمراه بزرگداشت و احترام و دادن آن بنا شايسته زشت است بحكم خرد.
از اين رو آنها را مكلف كرد، و رسولانى براى راهنمائى آنها فرستاد و بآنها وعده و وعيد داد، و آنها را در معرض ثوابهاى پيوسته بزرگ نهاد، و تفصيل اين سخن در كتب كلام است.
معايش: جمع معيشت كه وسائل زندگى يا جاى زندگى است، و آنچه مايه زنده بودنست كه خدا تعالى فرموده: (٣٢- الزخرف) بخش كرديم ميان آنان و زندگيشان را در دنيا، و مواضع آفريدهها، مراتب آنها است كه خدا فرموده: در همان آيه: و بالا برديم درجات آنها را نسبت بيكديگر، و منظور از آن درجههاى در دنيا است چون توانگرى و درويشى، تندرستى و بيمارى، يا درجههاى دينى از نظر آمادگى و پذيرش در دانش و كردار يا هر دو كه روشنتر است و نتيجهاى كه گرفته تاييد دو وجه اخير را مينمايد.
گفتارشان حق است و دروغ نگويند تا بيجا نگويند و هر چه گويند ذكر خدا و اظهار حق و از ميان بردن باطل است آغاز بگفتار فرموده بسا براى اينكه سود و زيان گفتار بيشتر از كردار است.
و جامه را ميانهرو وصف كرد كه يعنى جامه خوشگذرانها را نپوشند و نه گداها را كه پستى و زبونى دارند، يا جامه شهرت نپوشند چون جامه مخصوص صوفيان، يا اينكه اقتصاد در گفتار و كردار شعار آنها شده، و چون جامه آنها را در بر گرفته.
راه رفتن آنها تواضع است و چون متكبران راه نروند و بزرگى نفروشند كه