اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢٥ - باب هفتم خشنودى به موهبت ايمان، و باينكه بزرگتر نعمت است و تعهد صبرى كه خدا بر مؤمن در برابر هر آزارى گرفته
چگونه بيمار شوى؟ فرمايد فلان بندهام بيمار شد و تو از او عيادت نكردى و اگر كرده بودى مرا در برش يافته بودى، و چنانچه بيمارى دوستش را بذات عزيز مقدسش وابسته براى بزرگداشت قدر بندهاش و ارجمندى مقام او ترديد و دو دلى او را هم بخود وابسته.
٢- مقصود اينست كه در هيچ كارم فرشتهها و رسولانم را ميانجى نكردم چنانچه در مرگ بنده مؤمنم كه جان گرفتن و مژده ديدار مرا و آنچه برايش آماده است باو بدهند بمانند ميانجىگرى ملك الموت در جان گرفتن از ابراهيم و موسى ٨ در دو داستان مشهور تا مرگ را خواهان شدند و جانشان را گرفت، و چنين باشند خواص مؤمنان از دوستان خدا كه ميانجى بر آنها گمارد تا مرگ را بخواهد و ديدار خدا را دوست دارند.
٣- من واسطه نكردم علت و بيمارى و لطف و نرمش را بر مؤمن تا بنيكى من نگرد و ديدار مرا از راه طمع خواهد و ببلاها و بيماريها از دنيا بيزار شود و از بيرون آمدن از آن كراهت نداشته باشد.
و آنچه از اين حديث برآيد كه مؤمن ناخواه مرگ است مخالف نيست با اخبار بسيارى كه دلالت دارند بر اينكه مؤمن لقاء خدا را دوست دارد و ناخواهش نيست يا براى توجيه شهيد در ذكرى كه دوستى لقاء خدا در خصوص حال جاندادن مؤمن است و ديدن آنچه دوست دارد كه در آنگاه چيزى را دوستتر از مرگ ندارد و از لقاء خدا، يا اينكه لقاء خدا را دوست دارد و از تلخى جاندادن بدش آيد و اين دوستى و كراهت با هم مخالفت ندارند.
يا براى اينكه دوستى ديدار خدا مايه كارهاى بسيار سودمند در ديدار است و لازم آن بد داشتن مرگ است و بين لازم و ملزوم منافات نيست.
اينكه فرمود: او مرا خواند و منش اجابت كنم باينكه در پاسخ اى خدا از او لبيك گويم مثلا و يا اينكه خواهش نيازى كند و من برآورم مانند اينكه بگويد مرگ را از من بگردان، و بىنيازم بدو در نگهدارى نظم جهان از روى صلاح آدميان.