اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢٤ - باب هفتم خشنودى به موهبت ايمان، و باينكه بزرگتر نعمت است و تعهد صبرى كه خدا بر مؤمن در برابر هر آزارى گرفته
فرمود: من كننده آنم و قضاى حتمى است و ترديد در پيش و پس بودنست، و بهر تقدير بايد اين لفظ تأويل شود و در آن چند وجه نزد خاصه و عامه آمده و نزد خاصه سه است: ١- تقدير سخن اينست كه: اگر بر من ترديد روا بود، در چيزى مانند وفات مؤمن ترديد نداشتم.
٢- مقصود بيان ارجمندى مؤمن است نزد خدا زيرا شيوه اينست كه در باره بد كردن بگرامى و دوست ترديد كنند نه در آزار كسى كه ارزشى ندارد و مقصود اينست كه هيچ يك از آفريدههايم نزد من ارزش مؤمن را ندارد و سخن براى مثل زدنست.
٣- اينكه از طريق خاصه و عامه رسيده كه خداى سبحان نزد جان گرفتن از مؤمن لطف و كرامت و مژده بهشت بدو نمايد كه بدى مرگ را از او بزدايد، و او را بانتقال بخانه آخرت تشويق نمايد و آزار كمتر از مرگ كشد و از آن خشنود گردد و رو بدان آورد، و اين بدان ماند كه كس خواهد درد كمى بدوستش برساند كه در پى آن سود كلانيست و دل بدل كند كه چگونه اين درد را بدو رساند كه آزارش كم باشد، و پيوسته بدو نمايد آنچه را كه تشويقش كند بدان لذت جسمانيه و آسايش دنبال آن تا آن را بپذيرد و غنيمت آرزو براور شمارد، و در سخن حديث چنين نمونه سازى شده.
و اما توجيهات عامه هم سه تا است: ١- دو دلى بنده مؤمن در هيچ كار من مانند دو دلى او در دادن جانش نيست، كه ترديد دارد ميان خواستن زيست در دنيا و خواستن مرگش را و من با او نرمش كنم و مژدهاش دهم تا از بد داشتن مرگش بر كنار سازم و خدا دو دلى دوستش را بخود وابسته براى احترام و بزرگداشتش، چنانچه در رستاخيز فردا از يك دوستش چنين گله كند، اى بنده من بيمار شدم و مرا عيادت نكردى، و او گويد، تو كه پروردگار جهانيانى