اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١١٣ - باب چهارم فطرت خدا سبحانه و رنگ آميزى او
|
در درون پردهاى بس روشنى |
كى شناسد خالق خورشيد و رب ماه را |
|
و در سخن سيد الشهداء ابى عبد اللَّه الحسين صلوات خدا بر او واجد و پدرش و مادرش و برادرش و بر او و فرزندانش آمده است آنچه تو را باين عيان رهبر است و از اين بيان بىنياز كند آنجا كه در دعاء عرفه ميگويد:
خدايا چگونه دليل آرند بر تو بدان چه در هستى خود نياز دارد بتو، آيا ديگرى ظهورى دارد كه تو ندارى تا او مظهر تو گردد؟ (نه هرگز) كى نهان شدى تا نيازت بدليل باشد كه بتو رهنمايد، كى دور شدى تا آثار كسى را بتو رسانند، كور باد ديدهاى كه تو را نبيند با اينكه پيوسته ديدهبان اوئى، و زيان بر دست آورد بندهاى كه بهرهاى از دوستى تو ندارد.
و نيز گفته: خود را بهر چيز شناساندى و چيزى ناشناساى تو نيست، و گفته:
تو خود را در هر چيزى بمن شناساندى و تو را در هر چيز روشن ديدم و تو روشنى براى هر چيز. پايان.
و گويم: بيشتر اخبار اين باب در كتاب توحيد گذشتند.