ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦١٧ - مجلس نودم
مذهب استادت را واگذاردى و در وضعى درآمدى كه اصل و حقيقتى ندارد؟ گفت استادم درهم ميكند يك بار بقدر قائل مىشود و بار ديگر به جبر و گمان ندارم بر سر عقيدهاى بماند، وارد مكه شد براى تمرد و انكار بر آنها كه بحج مىآيند و علما از گفتگو و همنشينى او بدشان مىآمد چون بد زبان و تباه درون بود، آمد خدمت امام صادق ٧ و با جمعى از هم مسلكانش نزد آن حضرت نشست و گفت يا ابا عبد اللَّه مجالس حكم امانت دارند و هر كه را سؤالى است بايد بگويد بمن اجازه ميدهى سخن كنم امام صادق ٧ فرمود هر چه خواهى بگو ابن ابى العوجاء گفت تا كى گرد اين خرمن مىچرخيد و باين سنگ پناه بريد و پروردگار اين خانه گلين را بپرستيد و چون شتر رم خورده دور آن دور زنيد هر كه در اين كار انديشد و آن را اندازه كند داند كه اين قانون از غير حكيم است و از جز صاحب نظر، جوابم را بگو كه تو سرور اين امرى و سردارش و پدرت بنياد و نظام آن بود، امام صادق ٧ فرمود هر كه را خدا گمراه كرد و كوردل ساخت حق بر او تلخ است و آن را شيرين نداند و شيطان دوستش گردد و او را بهلاكتگاه درآورد و از آنجايش برنياورد، اين خانه ايست كه خدا خلق خود را بوسيله آن بپرستش واداشته تا فرمانبرى آنان را بيازمايد و آنها را بتعظيم و زيارت آن تشويق كرده و آن را مركز پيغمبران و قبله نمازگزاران ساخته، آن شعبه ايست از رضوان خدا و راهى است بآمرزش وى و بر استوارى كمال و بنياد عظمت برجا است خدا دو هزار سال پيش از كشش زمين آن را آفريده و شايستهتر كسى كه بايدش فرمانبرد و از آنچه غدقن كرده و باز داشته باز ايستاد آن كس است كه جانها و كالبدها را آفريده است، ابن ابى العوجاء گفت اى ابا عبد اللَّه هر چه گفتى حواله بناديده بود، فرمود واى بر تو چگونه كسى كه حاضر بر خلق خود است و از رك