ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦١٢ - مجلس هشتاد و نهم
دشمن مقصر اينها را بعذرجوئى از ناپسندى گفتار غاليان و مقصران فرمود بجان خودم اگر عيسى از آنچه در بارهاش گفتند خاموش بود خدا او را عذاب ميكرد تو ميدانى كه در بارهات چه ناحق و افترا گويند و از آن دم بستى و آن را پسنديدى و اين موجب خشم خداست اوباش حجاز و مردم هر دم بيل گويند تو دانشمند روزگار و ناموس عصر و حجت معبود و ترجمان خدا و گنجينه دانش او و ميزان قسط و مصباح او هستى كه رهجو، پهناى ظلمت را بتابش نور بوسيله تو پيمايد و خدا قبول نكند كردار كسى كه بمقامت نادان باشد در دنيا و در قيامت قدر او را بالا نبرد تو را از حدت گذرانيده و آنچه در تو نيست بتو بستهاند بگو، اول كسى كه حق را گفت جد تو بود و اول كسى كه باور كرد پدر تو بود و تو شايستهاى كه آثار آنها را حكايت كنى و براه آنها بروى.
امام صادق ٧ فرمود من شاخهاى از شاخههاى زيتونهام و قنديلى از قناديل خاندان نبوت و اديب سفراء و دست پرورده گرام بررة و چراغى هستم از آن چراغها كه در آن نور نور نور است و صفوت گفتار باقى در نسل برگزيدهها تا روز قيامت، منصور، و بهمنشينهاى خود كرد و گفت اين مرا بدرياى مواجى حواله كرد كه كرانه آن پيدا نيست و بژرفش نتوان رسيد، دانشمندان در آن سرگردان و شناوران در آن غرقهاند، و فضا را بر شناور تنك كند اينست استخوانى كه در گلوى خلفا گير كرده، نه تبعيدش رواست و نه كشتن او سزاست، و اگر نبود كه ما از يك شجرهايم كه اصلش پاك و شاخهاش تابناك و ميوهاش شيرين است و در عالم ذر مبارك شده و در كتب تقديس شده از من باو همان ميرسيد كه بد سرانجام است، چون بمن رسيده كه سخت ما را نكوهش كند و در باره ما بد گويد.