ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٦٥ - مجلس پنجاه و هشتم
(١) ٨- ابو هريره گويد پيغمبر بغزوه رفت و بمدينه برگشت و على را بجاى خود بر خاندانش خليفه كرده بود، غنيمت را كه تقسيم كرد بعلى دو بهره داد، مردم گفتند يا رسول اللَّه بعلى بن ابى طالب كه در مدينه مانده بود دو سهم دادى؟ فرمود اى گروه مردم شما نديديد كه اسب سوارى از سمت راست بر مشركان يورش برد و آنها را شكست داد سپس برگشت نزد من و گفت اى محمد من سهمى از غنيمت دارم و آن را بعلى بن ابى طالب بخشيدم او جبرئيل بود، اى گروه مردم شما را بخدا و رسولش نديديد آن اسب سوارى كه بر مشركان از سمت چپ يورش برد و بنزد من برگشت و گفت اى محمد با تو سهمى دارم و آن را بر على بن ابى طالب ٧ نهادم او ميكائيل بود بخدا بعلى ندادم جز سهم جبرئيل و ميكائيل را، پس همه مردم تكبير گفتند.
(٢) ٩- رسول خدا ٦ فرمود خداى جل جلاله فرمايد منم خدا معبود حقى نيست جز من ملوك را آفريدم و دل آنها را در دست دارم هر مردمى مرا اطاعت كند دل ملوك را بر آنها مهربان كنم و هر مردمى مرا معصيت كنند دل ملوك را بر آنها خشمگين بسازم، خود را مشغول دشنام ملوك مكنيد بمن باز گرديد تا دلشان را بشما مهربان كنم.