ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥٤ - مجلس پنجاه و ششم
گفت اى جابر بر پدرم رسول خدا سلام باد تا آسمانها و زمين بر پا است و بر تو اى جابر بخاطر آنكه سلام او را بمن رساندى.
(١) ١٠- رسول خدا ٦ فرمود چون مرا بآسمان بردند جبرئيل مرا بنهر نور رسانيد كه خدا فرموده (انعام- ١) خدا ظلمات و نور را ساخته است- و گفت اى محمد ببركت خدا از آن بگذر كه خدا ديده آن را منور كرد و جلوتر باز كرد اين نهريست كه كسى از آن نگذشته نه فرشته مقربى و نه پيغمبر مرسلى تنها من روزى يك بار در آن غوطهور شوم و برآيم و پرهايم را بتكانم و از آن قطرهاى نريزد جز آنكه خدا از آن فرشته مقربى بيافريند كه بيست هزار و دويست هزار زبان دارد و با هر زبانى بلغتى سخن گويد كه زبان ديگر آن را نفهمد رسول خدا ٦ از آن درگذشت تا بحجابها رسيد كه پانصد بودند و ميان هر دو حجابى مسافت پانصد سال بود.
سپس جبرئيل گفت يا محمد پيش رو فرمود اى جبرئيل چرا تو با من همراه نيستى گفت حق ندارم از اينجا پيش روم رسول خدا آنچه را خدا ميخواست پيش رفت تا آنجا كه شنيد خداى تبارك و تعالى ميفرمود منم محمود و توئى محمد نامت را از نام خود بازگرفتم هر كه با تو پيوندد با او پيوندم و هر كه از تو ببرد سركوب كنم فرود شو نزد بندگانم و بآنها از پذيرائى خود كه از تو كردم خبر ده من پيغمبرى مبعوث نكردم جز آنكه برايش وزيرى مقرر كردم تو رسول منى و على وزير تو است رسول خدا فرمود آمد و نخواست آنچه شنيده بمردم باز گويد از ترس آنكه او را متهم كنند چون تازه از