ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٤١ - مجلس چهل و دوم
(١) ١١- اسيد بن صفوان صاحب رسول خدا ٦ گويد روزى كه امير المؤمنين از دنيا رفت سراسر كوفه را گريه از جا كند و چون روزى كه رسول خدا ٦ وفات كرد مردم همه بيخود و هراسان بودند و مردى گريان و شتابان آمد إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ گفت و اين نطق را ايراد كرد كه امروز ز خلافت نبوت منقطع شد و آمد بر در آن خانهاى كه امير المؤمنين بود ايستاد و گفت، درود بر تو اى أبو الحسن در اسلام از همه پيش بودى و در ايمان مخلصتر و در يقين سختتر و از خداى عز و جل ترسانتر و رنجبرتر و نسبت برسول خدا ٦ نگاهدارتر و بر اصحابش امينتر و در مناقب از همه برتر و در سوابق درخشانتر و بلند درجهتر و به رسول خدا نزديكتر و در روش و خلق و سيماء و كردار بدو مانندتر و در منزلت شريفتر و نزد او گراميتر خدا تو را از اسلام و از رسول اسلام و از مسلمانان پاداش نيك دهد و تو نيرومند بودى آنجا كه اصحابش ناتوان بودند و بميدان ميرفتى آنجا كه برجا ميماندند و قيام ميكردى آنجا كه سستى ميكردند و به راه رسول خدا چسبيدى آنجا كه ديگران كج دلى كردند تو خليفه بر حق و بىمنازع و بىهمتاى اوئى برغم منافقان و خشم كافران و بد آمد حسودان و كينهورزى فاسقان تا قيام بكار كردى گاهى كك سست شدند و سخن كردى گاهى كك در ماندند و بنور حق پيش رفتى گاهى كك توقف كردند و پيروى تو كردند تا ره يافتند، تو از همه نرمآوازتر و سرفرازتر و كمسخنتر و درست گفتارتر و پرنظرتر و دلدارتر و سخت يقينتر و خوش كردارتر و بامور شناساتر بودى تو بخدا اول مدافع دين بودى گاهى كك از هم پاشيدند و آخرين مدافع وقتى كه شل ميشدند، تو پدر مهربان مؤمنان بودى گاهى كك