ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٧٨ - مجلس سى و سوم
گفت بقصد دشمنانت اى امير المؤمنين فرمود هنوز در تو توانى مانده عرض كرد تقديم آستانت يا امير المؤمنين، ريان بن صلت راوى اين حديث از امام رضا ٧ گويد آن حضرت از عبد المطلب اين اشعار را برايم خواند:
|
مردم همه از زمان خود عيب كنند |
عيبى نبود زمانه را جز خود ما |
|
|
ما عيب زمان كنيم و عيب از خود ماست |
گر نطق كند زمانه هجوش بر ما است |
|
|
از گوشت گرگ، گرگ پرهيزد و ما |
از گوشت هم خوريم عيان و بس بىپروا |
|
(١) ٧- على ٧ فرمود در نااميدى اميد بيشتريست موسى بن عمران ٧ رفت براى خاندانش آتش آرد خداى عز و جل با او سخن گفت و با مقام نبوت برگشت، ملكه سبا از كشور خود بيرون رفت و بشرف اسلام و همسرى سليمان ٧ رسيد، جادوگران مصر رفتند عزتى از فرعون بدست آرند و بشرف ايمان رسيدند.
(٢) ٨- مفضل بن عمر گويد امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق ٧ فرمود پدرم از پدرش باز گفت كه حسن بن على بن ابى طالب ٧ اعبد و ازهد و افضل اهل زمانش بود و هميشه پياده بحج ميرفت و بسا با پاهاى برهنه بود و هميشه چون ياد مرگ ميكرد ميگريست و چون ياد قبر ميكرد ميگريست و چون ياد قيامت و نشور ميكرد ميگريست و چون ياد گذشت بر صراط ميكرد ميگريست و چون ياد ملاقات با