ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٥٧ - و آن در مقتل حسين(ع) است
|
بر كنى از يار خويش افسر و هم سر |
نيست قناعت و را بديگر و كمتر |
|
|
كار هماناست سوى حضرت داور |
هر كه بود زنده راه من رود آخر |
|
سپس بيارانش فرمود برخيزيد و آب نوشيد كه توشه آخرين شما است وضوء سازيد و غسل كنيد و جامه بشوئيد براى كفن سپس نماز بامداد را با آنها خواند و آنها را براى جنگ بصف كرد و دستور داد هيزم خندق را آتش زدند تا با لشكر دشمن از يكسو نبرد كند، ابن ابى جويريه از لشكر عمر سعد آمد و بآتش سوزان نگاه كرد و گفت اى حسين و اى ياران حسين مژده آتش گيريد كه در دنيا بدان شتافتيد حسين ٧ فرمود كيست اين مرد؟ گفتند اين جويريه، گفت خدايا بچشان او را عذاب آتش در دنيا، اسبش رم برداشت و او را در همان آتش انداخت و سوخت مرد ديگرى بنام تميم بن حصين فزارى از عسكر عمر بن سعد بيرون آمد و جار كشيد اى حسين و ياران حسين آب فرات را ببينيد كه چون شكم ماهى موج زند بخدا قطرهاى از آن نچشيد تا از بيتابى جان دهيد، حسين فرمود اين مرد كيست؟ گفتند تميم بن حصين است فرمود او و پدرش از اهل دوزخ باشند خدايا امروز او را از تشنگى بكش تشنگى او را گلوگير كرد تا از اسبش بزمين افتاد و زير سم اسبها خرد شد و مرد ديگرى از قشون عمر بن سعد بنام محمد بن اشعث كندى پيش آمد و گفت اى حسين بن فاطمه تو از طرف رسول