ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٥٤ - مجلس هشتاد و دوم
پروردگار محمد محمد را بيش از اين گرسنه مدار جبرئيل فرود آمد و بادامى برايش آورد و گفت يا محمد خداى جل جلاله سلام ميرساند و ميفرمايد اين بادامرا باز كن و آن را باز كرد بناگاه در آن برگ سبز و خرمى بود بر آن نوشته بود
لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه
محمد را بعلى كمك دادم و و او را به وى يارى كردم بانصاف در باره خدا قضاوت نكرده كسى كه خدا را در سرنوشت خود متهم دارد و در روزى دادن به وى كاهل شمرد.
(١) ١٠- رسول خدا ٦ فرمود در ساعت غفلت نماز نافله بخوانيد گرچه دو ركعت سبك باشد كه باعث دار كرامت شوند، عرض شد يا رسول اللَّه ساعت غفلت كدام است؟ فرمود ميان عشاء و مغرب.
(٢) ١١- يك روز امير المؤمنين با پسرش محمد بن حنفيه نشسته بود و باو فرمود اى محمد يك ظرف آبى برايم بياور تا وضوى نماز سازم محمد ظرف آبى براى او آورد و آن حضرت كفى آب با دست راستش بدست چپش ريخت و فرمود بنام خدا حمد خدا را كه آب را پاككننده نمود و نجسش نساخت سپس استنجاء كرد و فرمود خدايا فرجم پارسا دار و عورتم بپوش و بر دوزخم حرام كن در مضمضه فرمود خدايا حجت خود را در روز ملاقات بمن تلقين كن و زبانم را بذكرت روان كن و استنشاق كرد و فرمود خدايا بوى بهشت را بر من غدقن مكن و مرا از آنها كه بوى و نسيم و طيب آن را ميبويند مقرر دار گفت پس از آن روى خود را شست و گفت خدايا سفيد كن رويم را روزى كه روها سياه است