ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥١٢ - مجلس هفتاد و هفتم
از نبوت و نهصد و پنجاه سال بدعوت قوم خود مشغول بود و دويست سال در كشتى كار ميكرد تا آن را ساخت و پانصد سال پس از نزول از كشتى و خشكيدن آب تا شهرها ساخت و فرزندانش را در آنها جا داد سپس زير آفتاب بود كه عزرائيل نزد او آمد و گفت سلام بر تو نوح جواب داد و گفت اى ملك الموت چه كارى دارى؟ گفت آمدم جانت را بگيرم فرمود بمن مهلت ميدهى زير سايه روم؟ گفت آرى نوح نقل مكان كرد و فرمود اى ملك الموت اين عمرى كه كردم باندازه همين از زير آفتاب بسايه آمدن بود آنچه دستور دارى اجراء كن فرمود جانش را گرفت.
(١) ٨- رسول خدا ٦ فرمود عيسى بگورى گذشت كه صاحبش را عذاب ميكردند و سال ديگر بر آن گذشت و عذاب نداشت عرضكرد پروردگار پارسال باين گور گذشتم و صاحبش معذب بود و امسال عذابى ندارد خدا باو وحى كرد اى روح اللَّه فرزند صالحى داشت كه بالغ شده راهى را اصلاح كرد و يتيمى را پناه داد او را بخاطر كار پسرش آمرزيدم، عيسى بن مريم بيحيى فرمود اگر عيبى كه دارى بگويند گناهت را بيادت آوردند از آن خدا را آمرزشخواه و اگر بتو تهمت عيبى زنند حسنهاى برايت نوشته شود كه رنج آن نبردى.
(٢) ٩- حسن بن على ٧ فرمود هيچ پرچمى جلو امير المؤمنين نيامد كه با آن نبرد كرد جز آنكه