ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٠٢ - مجلس هفتاد و پنجم
(١) ١٨- ابو جرول زهير سردار قبيله خود گويد روز فتح خيبر رسول خدا ما را اسير كرد در اين ميان كه زنان و مردان را جدا ميكردند من جستم و برابر رسول خدا ٦ نشستم و شعرى برايش گفتم كه دوران جوانى و نشو و نماى او را در هوازن و هنگامى كه شيرش ميدادند ياد او آوردم و اين قطعه را سرودم.
|
كرم كن اى رسول اللَّه بر ما |
تو مردى و بتو اميدواريم |
|
|
بنه منت بجمعى از قدر لخت |
كه پاشيده ز هم عبرت شعاريم |
|
|
بجا از جنگ جار حزن برما است |
همه افسردگان و دلفكاريم |
|
|
اگر نشر كرم جبران نسازد |
ز لطفت جملگى زار و نزاريم |
|
|
ايا خير البشر در برد بارى |
بگاه امتحان دل با تو داريم |
|
|
بنه منت بزنهائى كه بودند |
تو را دايه چه بودى شيرخواره |
|
|
بگاه كودكى دادند شيرت |
كه بودى طفلكى شيرين قواره |
|
|
توئى بهتر يلى كش اسب برداشت |
چه بارد جنگ برگردان شراره |
|
|
منه ما را زبون بىپرستار |
كه ما هستيم ايلى ماه پاره |
|
|
همه شاكر بنعمتها كه كفران |
شود ما راست روزى در شماره |
|
|
تو بگذر زانكه شيرت داده ديروز |
گذشت تو شهير هر دياره |
|