ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٥٣ - مجلس شصت و نهم
(١) ٣- زهرى گويد خدمت امام زين العابدين بودم و يكى از اصحابش نزد آن حضرت آمد و امام باو فرمود اى مرد چه وضعى دارى؟ عرضكرد يا ابن رسول اللَّه من امروز چهار صد اشرفى قرض بىمحل دارم و نان خوار سنگينى كه چيزى ندارم براى آنها ببرم امام بسختى گريست، عرضكردم چرا گريه ميكنى؟ فرمود گريه براى مصائب و محنتهاى بزرگست، گفتند راست است، فرمود چه محنت و مصيبت بر مؤمن آزاد از اين سختتر كه برادر خود را محتاج بيند و نتواند باو كمك كند او را ندار بيند و نتواند علاج آن كند گفت مجلس بهم خورد و يكى از مخالفان كه بر امام طعن ميزد گفت از اينها عجبست كه يك بار ادعا كند آسمان و زمين و هر چيزى فرمانبر آنها است و خدا هر خواست آنها را اجابت كند و بار ديگر اعتراف به درماندگى نمايند نسبت باصلاح حال مخصوصان خود، اينخبر بآن مرد گرفتار رسيد و آمد نزد امام عرضكرد يا ابن رسول اللَّه از فلانى بمن خبر رسيده كه چنين و چنان گفته و اين گفته او از گرفتارى خودم بر من سختتر است.
فرمود خدا اجازه رفع گرفتاريت را داده اى فلانه افطارى و سحرى مرا بياور دو قرص نان آورد امام بآن مرد فرمود اينها را بگير جز آنها چيزى نداريم كه خدا بوسيله آنها از تو رفع گرفتارى كند و مال بسيارى بتو رساند آن مرد آن دو قرص نان را گرفت و ببازار رفت و نميدانست چه كند و در انديشه قرض سنگين و بدى وضع عيالش بود و شيطان باو وسوسه ميكرد كه اين