ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٠٩ - مجلس شصت و چهارم
برگشت خود بمسجد كوفه وارد شدم در اين ميان كه در مسجد ميخواستم نماز بخوانم ديدم جلوم زنى از عربهاى بيابانى گيسوان دختر خود فرو انداخته و جامهاى بر تن دارد و ميگويد اى كه در آسمانها مشهور و در زمين مشهور و در آخرت مشهور و در دنيا مشهور جباران كوشيدند نور ترا خاموش كنند و نامت را نهان سازند ولى خدا جز بلندى نام و تابندگى نور ترا نخواست گرچه مشركان را بد بود، گويد گفتم يا امة اللَّه كيست آنكه چنين او را ميستائى؟ گفت او امير مؤمنان است گويد گفتم كدام امير المؤمنين؟ گفت همان على بن ابى طالب كه يگانهپرستى روانيست جز باو و ولايت او، گفت رو برگرداندم و احدى را نديدم.
مجلس شصت و چهارم
روز سه شنبه ٦ جمادى الاولى ٣٦٨ (٢) ١- امام رضا ٧ در تفسير قول خداى عز و جل (قيامت- ٢٢ و ٢٣) چهرههائى در اين روز خرم است و بسوى پروردگار خود نگران است- فرمود يعنى تابان است و منتظر ثواب پروردگار خود است.
(٣) ٢- در تفسير قول خداى عز و جل (انعام- ١٠٣) ديدهها در كش نكنند و او ديدهها را درك كند-