ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٩٩ - مجلس شصت و دوم
(١) ١٣- فاطمه ٧ خدمت پيغمبر آمد و از ضعف حال نام برد، پيغمبر باو فرمود تو نميدانى على چه مقامى نزد من دارد؟ دوازده سال داشت كه كارهاى مرا اداره ميكرد، در شانزده سالگى برابرم شمشير زد و نوزده سالگى پهلوانها را كشت و در بيست سالگى هموم مرا بر طرف كرد، بيست و دو ساله بود كه در خيبر را از جا برداشت كه پنجاه مرد نميتوانستند آن را بردارند، چهره فاطمه از شادى برافروخت و سر پايش قرار نداشت تا نزد على برگشت و باو گزارش داد در جوابش فرمود چه حالى داشتى اگر همه تفضلات خدا را بر من برايت بازمىگفت.
(٢) ١٤- رسول خدا ٦ فرمود هر كه يك دينار صله در اين دنيا بيكى از خاندانم بدهد روز قيامت يكقنطار باو عوض دهم.
(٣) ١٥- امام صادق ٧ فرمايد رسول خدا ٦ فرمود هر كه نماز واجب را از وقتش پس اندازد فرداى قيامت شفاعت من باو نرسد.
(٤) ١٦- امام باقر ٧ فرمود چون نماز عصر جمعه را خواندى بگو خدايا رحمت فرست بر محمد و بر اوصياء پسنديده او بهترين رحمت خود را و بهترين بركت خود را به آنها عطا كن و درود بر آنان