ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٩٦ - مجلس شصت و دوم
ساز و برگى بمن ده كه بر دشمنت بتازم، امير المؤمنين باو ساز و برگ داد و در نبرد جلو او شمشير ميزد و پيش ميرفت و امير المؤمنين از شهامت او در شگفت ميشد و چون نبرد سخت شد اسب خود پيش راند تا كشته شد و يكى از ياران على دنبال او رفت و ديد بخاك افتاده و اسب او حاضر است و تيغش در بازو است آنها را برگرفت و پس از خاتمه نبرد خدمت امير المؤمنين آورد امير المؤمنين برايش طلب رحمت كرد و فرمود بخدا اين مرد بحق خوشبخت بود بر برادر خود رحمت جوئيد.
(١) ٥- پيغمبر ٦ بر سعد بن معاذ رحمت فرستاد و فرمود نود هزار فرشته با جبرئيل برايش رحمت خواستند، فرمود اى جبرئيل از چه راه مستحق رحمت بر شما شده؟ گفت بخاطر خواندن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ايستاده و نشسته و سواره و پياده و در رفتن و در آمدن.
(٢) ٦- امام صادق ٧ فرمود روانيست زن خود را بىزيور گذارد گرچه گردنبند بگردن آويزد و خوش نيست كه دستش بيخضاب باشد گرچه حنا را بر آن بمالد و پاك كند و گرچه سالخورده هم باشد.
(٣) ٧- امام باقر ٧ فرمود در روز محشر كه خدا بندگان را بر انگيزد روزها را بياورد و مردم آنها را