ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٧٦ - مجلس شصتم
چگونهايد؟ پى در هم از اين پرسشها ميكرد و امام جواب ميداد خوبست خوبست چون برخاست رشيد ميخواست قيام كند أبو الحسن او را قسم داد و با او هم آغوش شد و سلام وداع داد.
مامون گويد من دليرترين فرزندان پدرم بودم چون أبو الحسن موسى بن جعفر بيرون رفت گفتم يا امير المؤمنين ديدم با اين مرد بر خوردى كردى كه با هيچ كدام از اولاد مهاجر و انصار و بنى هاشم نكردى اين مرد كيست؟ گفت اى پسرم اين وارث علم انبياء است اين موسى بن جعفر بن محمد است و اگر علم درست خواهى نزد او است، مأمون گويد از اينجا دوستى آنها در دلم برجا شد.
(١) ٢- بموسى بن جعفر در حالى كه جمعى از خانوادهاش گرد او بودند خبر رسيد كه موسى پسر مهدى خليفه چه قصدى در باره او دارد بكسان خود فرمود شما چه نظر داريد گفتند خوبست دورى گزينى و خود را از او نهان كنى كه از شرش ايمن باشيد آن حضرت لبخندى زد و فرمود:
|
گمان برد كه بربش سخينه چيره شود |
ولى مغلب هر چيره باز چيره شود |
|
و سپس دست بآسمان برداشت و گفت «معبودا چه بسيار دشمنى كه كارد شرا برايم تيز كرد و پيكان كوشش را سوهان كرد و زهرهاى كشندهاش را برايم بر آميخت و چشم و ديدهبانش از من نخفت و چون ديدى از تحمل ناگواريها ناتوانم و از نزول كوبندگيها درماندهام بحول و قوه خود آنها از من منصرف كردى نه بحول قوه خودم و دشمن را در چاهى افكندى كه برايم كنده بود نوميد از