ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٧ - مجلس پنجاه و پنجم
(١) ٥- سلمان فارسى از پيغمبر ٦ شنيد كه ميفرمود برادر و وزير و بهتر خلق پس از من على بن ابى طالب است.
(٢) ٦- سلمان فارسى گفت ابليس بچند تن گذشت كه بعلى ٧ بد ميگفتند برابر آنها ايستاد آن مردم گفتند كيست كه جلو ما ايستاده است؟ گفت من ابو مرّهام گفتند سخن ما را نشنيدى؟ گفت بد ببينيد بسرور خود على بن ابى طالب بد ميگوئيد گفتند از كجا دانستى او سرور ما است؟ گفت از گفتار پيغمبر شما كه فرمود
من كنت مولاه فعلى مولاه
خدايا دوستدار هر كه دوستش دارد و دشمن دار هر كه دشمنش دارد يارى كن هر كه ياريش كند و واگذار هر كس واگذاردش گفتند تو از دوستان و شيعيان او هستى؟
گفت نه ولى او را دوست دارم و هر كه با او دشمن باشد من در مال و فرزند او شريكم گفتند اى ابو مره در باره على چيزى بگو بآنها گفت اى گروه ناكثان و قاسطان و مارقان من خدا را در بنى جان دوازده هزار سال پرستش كردم و چون هلاك شدند از تنهائى بخدا شكايت كردم و مرا بآسمان دنيا بردند و در آنجا دوازده هزار سال خدا را پرستش كردم با فرشتگان در اين ميان كه مشغول عبادت پوديم و خداى عز و جل خود را تسبيح و تقديس ميكرديم يك نور پر پرتو بما گذشت كه همه فرشتگان در برابرش رو بر زمين نهادند و گفتند سبوح قدوس اين نور فرشته مقرب يا پيغمبر مرسلى است و نداء از طرف