ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢٣ - مجلس پنجاه و دوم
(١) ١٠- چون موسى بن عمران خواست از خضر مفارقت كند باو گفت مرا سفارشى كن ضمن سفارشات خود گفت مبادا لجاجت كنى و بىحاجت راه بروى و بىسبب بخندى ياد خطاى خود باش و از خطاى مردم چشم پوش.
(٢) ١١- حذيفة بن يمانى هنگام مرگ به پسرش وصيت كرد كه اى پسر جانم از آنچه در دست مردم است نوميد باش كه از آن بىنيازى، مبادا از مردم حاجتى خواهى كه فقر حاضر است، امروز از ديروز خود بهتر باش و چون نماز گذارى نماز وداعكننده با دنيا باشد كه گويا بدان باز نگردى مبادا كارى كنى كه عذر از آن لازمست.
(٣) ١٢- امام باقر ٧ فرمود دوست دارد برادر مسلمانت را و دوست دار برايش آنچه براى خود دوست دارى و بد دار برايش آنچه براى خود بد دارى چون نيازمند او شدى از او خواهش كن و چون از تو خواهشى كرد باو بده و خيرى از او وامگير كه او هم خيرى از تو وانگيرد پشت او باش كه پشت تو باشد اگر غائب شود حفظ الغيب او كن و اگر حاضر تو باشد او را تعظيم و احترام كن زيرا او از تو است و تو از اوئى و اگر بر تو گلهمند است از او جدا مشو تا از علت نارضايتى و آنچه در دل دارد بپرسى، اگر خيرى باو رسد خدا را حمد كن و اگر گرفتار شود او را كمك ده و