ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣١١ - مجلس پنجاه و يكم
(١) ١٠- شريح قاضى گويد خانهاى را بهشتاد اشرفى طلا خريدم و قباله آن را نوشتم و عدولى را گواه آن گرفتم و خبرش به امير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ رسيد مولايش قنبر را فرستاد و مرا خواست و خدمتش رسيدم فرمود اى شريح خانه خريدى و قباله نوشتى و گواهان عادل گرفتى و پول آن را پرداختى؟ گفتم آرى فرمود اى شريح از خدا بترس محققا كسى آيد كه بقباله تو نگاه نكند و بىگواه ترا از آن بيرون كند و ببرد بگورت بسپارد بىهمه چيز، خوب تامل كن اين خانه را از غير مالكش نخريده باشى و مال حرامى ببهاى آن نداده باشى تا در دنيا و آخرت زيان كنى سپس فرمود اى شريح اگر من در مجلس خريد خانهات بودم و از من خواسته بودى قباله آن را بنويسم آن را طورى مينوشتم كه بدو درهم خريدار آن نباشى، گويد عرضكردم يا امير المؤمنين چه مينوشتى فرمود مينوشتم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اينست كه بنده خوارى خريده از مرده لب گورى از او خانهاى خريده در دار فريب از فناشوندگان و رو آور بقشون نابودان اين خانه چهار حد دارد اول بدواعى آفات دوم به وسائل عيوب سوم به وسائل مصيبتها و چهارم بهوس كشنده و شيطان گمراهكننده و در آن خانه از اينجا باز مىشود اين مرد فريب خورده بآرزو خريده از اين رانده شده باجل همه اين خانه را براى بيرون رفتن از عزت قناعت و وارد شدن در ذلت تلاش و هر چه خسارت بر اين خريدار