ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٧٤ - مجلس چهل و ششم
|
گرم تو جامه زنخ دادهاى كه كهنه شود |
بپوشمت ز ستايش هزارها جامه |
|
|
ستايشم ز براى تو حرمتى باشد |
كه جاى آن نپذيرى هزار پيژامه |
|
|
شود ز مدح و ثنا زنده نام صاحب آن |
چنو كه زنده شود كوه و دشت از باران |
|
|
بعمر خويش ز احسان بكس كناره مكن |
كه بنده راست جزا طبق آنچه كرده عيان |
|
على ٧ فرمود صد دينار طلا باو دادند باو عرض شد يا على او را توانگر ساختى، فرمود من از رسول خدا ٦ شنيدم ميفرمود از مردم قدردانى كنيد سپس على فرمود كه من از مردمى در شگفتم كه بپول خود بندهها را ميخرند و آزادان را باحسان خود نميخرند.
(١) ١١- دو مرد قريشى خدمت امام چهارم آمدند فرمود حديثى از رسول خدا ٦ براى شما باز گويم؟ گفتند آرى فرمود از پدرم شنيدم ميفرمود سه روز پيش از مرگ پيغمبر جبرئيل بر او نازل شد و عرض كرد اى احمد خدا مرا باحترام تو براى احوالپرسى تو فرستاده و با اينكه بهتر از تو ميداند ميفرمايد حالت چونست؟ پيغمبر ٦ گفت غمگين و گرفتارم روز سوم جبرئيل و ملك الموت و فرشتهاى بنام اسماعيل با هفتاد هزار فرشته آمدند جبرئيل پيش از آنها خدمت پيغمبر رسيد و عرضكرد خدا