ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٠ - مجلس چهل و يكم
تمايل بيشتر دارند نشنيدى شاعر نخست گفته:
|
هر شكل بشكل خود در آميخت |
فيل از بر فيل مر نديدى |
|
گفت رياشى از عباس بن احنف اين شعر را در اين معنا خواند:
|
يكى گفت چونان جدا گشته از هم |
بگفتم جوابى بانصاف ملزم |
|
|
ز شكلم بند گشتم از وى جدا |
كه مردم بهم شكل باشند مدغم |
|
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
مجلس چهل و يكم
روز جمعه چهاردهم صفر ٣٦٨ (٢) ١- عبد الرحمن بن قاسم گويد ما يك روز نزد رسول خدا ٦ بوديم فرمود من ديشب عجايبى ديدم عرضكردم يا رسول اللَّه چه ديدى؟ براى ما نقل كن قربانت جان ما و اهل و اولاد ما، فرمود مردى از امتم را ديدم كه ملك الموت آمده بود جانش را بگيرد و احسان به پدر و مادر آمد و او را بازداشت، مردى از امتم را ديدم كه عذاب قبر بر او چنگال گشوده وضويش آمد و آن را بازداشت، مردى از امتم را ديدم كه شياطين گردش را گرفته بودند ذكر خداى عز و جل آمد از ميان آنها نجاتش داد، مردى از امتم را ديدم كه فرشتههاى عذاب دورهاش كرده بودند و نمازش آمد و جلو آنها را گرفت، مردى از