ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٨٦ - مجلس سى و چهارم
بهشت من است.
(١) ١٥- امام چهارم فرمود، ما امامان مسلمانان و حجتهاى خدا بر عالميان و سادات مؤمنان و پيشواى دست و روسفيدان و سروران اهل: ايمانيم: امان اهل زمين هستيم چنانچه ستارهها امان اهل آسمانند، مائيم كه خدا بوسيله ما آسمان را نگاهداشته تا بر زمين نيفتد جز باجازه او و براى ما آن را نگهداشته تا بر اهلش موج نزند و براى ما باران ببارد و رحمت خويش نشر كند و زمين بركات خود را بيرون دهد و اگر امام در زمين نباشد زمين اهل خود را فرو برد سپس فرمود از روزى كه خدا آدم را آفريده خالى از حجت نيست كه يا ظاهر و مشهور بوده است و يا غايب و مستور و تا قيامت هم خالى نماند او حجت خداست و اگر چنين نباشد خدا را نپرستند، سليمان راوى حديث گويد از امام صادق ٧ پرسيدم چگونه مردم بامام غائب بهرهمند شوند؟ فرمود چنانچه بآفتاب پس ابر بهرهمند شوند.
شيخ ما ابو جعفر صدوق اين شعرها را براى ما خواند كه شاعرى بنظم آورده:
|
داناى خردمند بخود موجود است |
از علم ز جنسيت خود مستغنى است |
|
|
آن را كه بديگرى گرامى دارى |
از آنكه بخود، تا بچه اندازدنى است |
|