ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٧ - مجلس بيست و هشتم
بتو اى خاك از تو مردمى محشور شوند كه بيحساب ببهشت روند، گفت اى مرد امير المؤمنين جز حق نگويد چون حسين بكربلا آمد هرثمه گفت من در قشونى بودم كه عبيد اللَّه بن زياد فرستاده بود و چون اين منزل و درختها را ديدم حديث على ٧ بيادم آمد و بر شتر خود سوار شدم و خدمت حسين ٧ رفتم و سلام دادم و آنچه از پدرش در اين منزل شنيده بودم باو گزارش دادم، فرمود تو با ما هستى يا در برابر ما؟ گفتم نه اين و نه آن من كودكانى بجا گذاردم و از عبيد اللَّه بر آنها ترسانم فرمود پس بجائى برو كه كشتن ما نبينى و ناله ما نشنوى سوگند بدان كه جان حسين بدست او است امروز كسى نباشد كه فرياد ما را نشنود و ما را يارى نكند جز آنكه خدايش برو در دوزخ افكند.
(١) ٧- حسين ٧ فرمود من كشتهام براى اشك، مؤمن يادم نكند جز آنكه گريهاش گيرد.
(٢) ٨- شعيب ميثمى گويد از امام صادق ٧ شنيدم ميفرمود كه چون حسين بن على ٧ متولد شد خدا جبرئيل را با هزار فرشته دستور داد فرود آيند و رسول خدا ٦ را از طرف او تهنيت گويند جبرئيل فرود شد و بجزيرهاى در دريا گذشت كه فرشتهاى بنام فطرس از حاملان عرش كه خدايش پرشكسته بود و در آن جزيره انداخته بود مكان داشت و هفتصد سال در آنجا خدا را عبادت كرده بود تا