ترجمه امالي شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٣ - مجلس بيست و ششم
دشمن باش و امروز به ولايت من گواهى ندهى خدا تو را نميراند جز بشيوه مردن جاهليت و اما تو اى براء بن عازب اگر شنيده باشى از رسول خدا «ص» كه ميفرمود هر كه را من مولايم على مولا است خدايا دوستش را دوست دار و دشمنش را دشمن باش و امروز به ولايت من گواهى ندهى خدا نميراندت جز در آنجا كه از آن مهاجرت كردى جابر بن عبد اللَّه گويد بخدا ديدم انس دچار برص شده و زير عمامهاش مينهفت و ناپديد نميشد اشعث را ديدم كه دو چشمش را از دست داده بود و ميگفت حمد خدا را كه دعاى امير المؤمنين على بن ابى طالب را در كورى دنياى من قرار داد و بر عذاب آخرتم نفرين نكرد تا معذب گردم خالد بن يزيد مرد و خاندانش خواستند بخاكش سپارند و در منزلش گورش كردند و بخاك رفت، كنده خبر مرگش را شنيدند و اسب و شتر آوردند در منزلش پى كردند و به رسم جاهليت برگزار شد براء بن عازب را معاويه والى يمن كرد و در آنجا مرد و از آنجا مهاجرت كرده بود.
(١) ٢- ابى اسحق گويد بعلى بن الحسين «ع» گفتم معنى گفته پيغمبر من كنت مولاه فعلى مولاه چيست؟
فرمود به آنها خبر داد كه پس از وى او امام است.
(٢) ٣- از زيد بن على پرسيدند از معنى قول رسول خدا «ص»
من كنت مولاه فعلى مولاه
فرمود او را نشانه هدايت مقرر داشت تا حزب خدا موقع اختلاف بوسيله او معين گردد