معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٦٤ - نشست اول شرع، پاسخى به نياز عقل
نمىفهمد. لذت حيات را مؤمن و دين باور و خدا باور درك مىكند. چرا؟ چون دين به او مىگويد: تو آينده خوبى دارى، نترس، وحشت نكن! آدمى كه در وحشت و اضطراب است، از لذيذترين خوراكىها احساس لذت نمىكند. گاهى براى شما يك نگرانىهايى پيش مىآيد كه لذت خوراك، لذت زن و بچه را حس نمىكنيد.
شاعر عرب مىگويد: «لاتعجبن الجهول حله» حله، لباس زيباست، مىگويد: آدم جاهل- جاهل در قرآن يعنى انسان سفيه و تهى مغز- از اين لباس زيبايى كه به تن دارد، به خود نبالد. مردهاى كه لباس زيبا، كفن زيبا، به تن دارد، زنده نيست. انبياء مردم را دعوت مىكنند تا احساس سعادت كنند. سعادت از نظر غربىها يك معنا و از نظر شرقىها معناى ديگرى دارد. شرقىها مىگويند: سعادت اين است كه انسان به اهداف عاليه انسانى برسد. غربىها مىگويند: سعادت احساس لذت است، انسان از وضع موجود خودش لذت ببرد. چرا در اروپا جوانها تن به ازدواج نمىدهند، چرا اين امر طبيعى در آنجا لغو شده است؟ شما اگر به اروپا برويد مىبينيد كه دختر و پسر جوان مىرقصند، مىبينيد در چهرهها يك خنده وجود ندارد و چهرهها غمانگيز است. در متروى لندن دختر و پسر جوانى را ديدم كه گدايى مىكنند. گفتند: اينها مىخواهند به سينما بروند پول ندارند. گدايى مىكنند تا به سينما بروند. در آن هنگام به ياد حديث مولا اميرمؤمنان عليه السلام افتادم:
«من لا حياء له لا دين له»
كسى كه حيا ندارد از هيچ چيز خجالت نمىكشد. متاسفانه اينجا عدهاى تلاش مىكنند، مثل آنجا بشود؛ بنابراين انبياء رسالتى دارند، آمدند به انسان كمك كنند و او را از مسير منجلاب نجات داده، به مسير ملكوت سعادت بخش هدايت كنند.
تمام شرايعى را كه خداوند براى انسان فرستاده است، خود او خواسته است چنانكه قرآن مىفرمايد: «و برخى از آنچه از او خواستيد به شما داد و اگر نعمت خدا را شماره كنيد، نمىتوانيد آن را به شمار آوريد. بىگمان انسان، بىامان ستمپيشهاى بس كفران كننده است. وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ (ابراهيم/ ٣٤) يعنى آنچه كه ما براى شما فرستاديم، شما خودتان خواستيد. رسالت انبياء عرضه است، اين عرضه مطابق تقاضاست. عقل وارد مسائل جزئى نمىشود. ساختار عقل، ساختارى نيست كه وارد مسائل جزئى بشود. عقل در كليات است. چشم ساخته شده است كه موارد جزئى را ببيند، اما فكر ساخته شده است كه در امور كلى فكر كند، به جزئى كار ندارد.