معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٤٩٦ - ملاك قرينه بودن سياق
معنا و مفهوم در الفاظ و بازكاوى الفاظ براى رسيدن به معنا و مفهوم موردِ نظر- در صورتى صحيح مىافتد كه گوينده و شنونده/ متن و مفسر، هر دو از اصولى عقلايى و مشترك براى مفاهمه، پيروى نمايند. يكى از اين اصول مبنايى و عقلايى كه در هدايت انتقال مرادِ متكلم و برداشت مفسر از متن تأثير بسزايى دارد، توجه به اصل سياق است. حجيت سياق به عنوان يك قرينه و يا يك گونه دلالت در كنار ديگر انواع دلالت بر اين مبنا استوار است كه هر كلمه، واژه و جمله، گذشته از آنكه از جهت صرفى معناى خاص خود را دارد و در بابهاى گوناگون صرفى تحول معنايى مىيابند، در همنشينى و مجاورت با كلمات ديگر و در ساختار جمله و متن نيز از تنوع معنا برخوردار مىشوند و در نهايت اين كلمات همنشين، همسايه و مجاور است كه با توجه به كليت متن به اين واژگان، معناى نهايى را مىبخشد و به عبارت ديگر از مراد و مقصود متكلم پرده بر مىدارد. اين تنوع معنا را در زبان گفتار حتى مىتوان با تكيه بر لحن خاص و اداى مخصوص كلمات به دست آورد، به گونهاى كه يك جمله با لحنها و آهنگهاى متفاوت، معانى متفاوت و گاه متضاد را در پى خواهد داشت. (بابايى، ١٣٧٩، ص ١٢٢)
بر اساس اين اهميت است كه زركشى در البرهان معتقد است كه راغب در مفردات در مواردى معناى لغوى و وضعى الفاظ را ناديده گرفته و به معناى سياقى توجه نموده است. ايشان در اينباره آورده است: «... و هذا يعتنى به الراغب كثيراً فى كتاب المفردات فيذكر قيداً زائداً على اهل اللغة فى تفسير مدلول اللفظ لانّه اقتنصه من السياق.» (الزركشى، ١٣٧٦، ج ٢، به نقل از معرفت، ١٣٨٣، ص ٧١)
آيتالله معرفت قرينه بودن سياق را از اين زاويه مورد بحث قرار داده است كه كلام به عنوان يك كلِّ به هم پيوسته و يك وجود داراى هويت مشخص است كه بايد داراى وحدت موضوع و انسجام در اجزاء باشد كه متأثر از فضا و جوّ خاصى شكل مىگيرد و اينگونه نيست كه هر جزء از كلام با جزء ديگر بىارتباط و بىمناسبت باشد و در عين حال ظرفيت انتقال مقصود و غرض خاصى را داشته باشد. ايشان در اينباره مىگويد: امّا مستند حجيّة السياق، فهو الترابط الوثيق القائم بين اجزاء الكلام و المهيمن على الجوّ الذى تسير فى ظلاله كوكبة الكلام. الامر يتحقق بجلاء فيما اذا كان الكلام مترابطاً اجزاؤه فى وحدة موضوعية متلائمة لا اذا كان منتثراً أشلاؤه، مبعثراً هنا و هناك لا رابط بينها وثيقاً. (معرفت، همان، ص ٧٢)