معرفت قرآنى - معرفت، شيخ محمد هادى - الصفحة ٢٤٢ - تبيين قاضى سعيد قمى از اين ديدگاه
به تعبير او «التجوّز المتاخم لمرتبه الحقيقه») بهكار مىرود. (همان، ص ٥٢٠) چنين تعبيرى ممكن است نشان دهد كه گويا قاضى سعيد در اين كه كاربرد لفظ در غير مراتب عقلى را به صراحت از باب مجاز بداند، ترديد دارد؛ اما قاضى در رسالهى شرح اربعين كه در آن نيز اين ديدگاه را شرح داده است، صريحاً كاربرد واژهى قلم در مراتب متنازل را نيز كاربردى حقيقى مىداند؛ اما اين استعمال مانند كاربرد اين واژه در قلم اعلى از باب وجوب و لزوم نيست. با اين حال برخى از محققان احتمال دادهاند كه آن استعمال هم از باب وجوب و لزوم باشد كه قاضى اين سخن را هم وجيه مىداند. (قمى، ١٣٧٩، ص ٢٠٨)
او در شرح توحيد نيز مىگويد: برخى از عالمانِ عارف، استعمال لفظ در اين مراتب را نيز طبق احتمال دوم از باب حقيقت دانستهاند؛ زيرا در نظر اهل معرفت مراتب عالى و سافل با يكديگر اتحاد دارند، چنانكه كلى و آنچه تحت آن است متحدند؛ بنابراين، الفاظ مستعمل در آيات و اخبار از باب حقيقت و بلكه بالاترين مراتب حقيقت بهكار رفتهاند و كاربرد اين الفاظ در آيات و اخبار، مستلزم تشبيه و مانند آن نيست. از اينجا معناى تنزيل و تأويل نيز روشن مىشود؛ زيرا تنزيل به اعتبار مرتبهاى است كه ما در آن قرار داريم، اما تأويل به اعتبار مواطن غيبى است. از ديدگاه قاضى سعيد مراتب بطون نيز همينگونه بايد فهميده شود.
بنابراين، مثلًا در قرآن كريم مىخوانيم كه إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (فتح/ ١٠)، در اين آيه مراد از دست خداوند خود رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است و اين دست، صورت قدرت الهى و از قوالب آن است. به گفتهى قاضى ساير الفاظ نيز همين حكم را دارد؛ زيرا خداوند حق را مىگويد: وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَ (احزاب/ ٤)، پس سخن او از باب حقيقت است. (قمى، ١٤١٥، ج ٢، ص ٥٢٠)
قاضى سعيد در شرح قاعدهى دوم مىگويد: بر اساس قرآن كريم، خداوند همهى نامها را به انسان آموخت: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (بقره/ ٣١) از اين آيه دو نكته به دست مىآيد:
نخست، آنكه وضع نامها بر مسميات آنها وضع الهى و تعليمى است؛ اما وضع الهى ناگزير به نحو عقلى خواهد بود كه حكمتها و مصالح و لوازم و منافعى دارد. به گفتهى قاضى مراد از وضع الهى، وضع الفاظى مانند «ضَرَبَ» و «قامَ» و «زيد» در زبان عربى يا سريانى يا زبانى