توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ٩٨ - قواى ويژه انسان
دوم: خيال است و آن قوّهاى است در آخر بطن اول از دماغ كه حفظ كند جميع صور مرتسمه در حس مشترك را، پس اين قوه حافظه حس مشترك باشد.
سوم: و هم است و آن قوّهاى است در مؤخّر بطن اوسط از دماغ كه ادراك معانى جزئيه متعلقه به محسوسات به آن حاصل مىشود مانند عداوت جزئيّه كه گوسفند مثلا از گرگ ادراك كند و سبب ميل آن به آن شود و مراد از معانى آن است كه به حواس ظاهره مدرك نشود و صور امورى را مىگويند كه به حواس ظاهره مدرك شوند.
چهارم: حافظه است و آن قوهاى است در مقدم بطن اخير از دماغ كه حفظ معانى جزئيّه كند و نسبتش به وهم چون نسبت خيال است به حسّ مشترك.
پنجم: متخيّله است و آن قوهاى است در مقدم باطن اوسط از دماغ كه تركيب كند صور محسوسه جزئيّه را بعضى با بعضى و جدا كند بعضى را از بعضى چنانچه ظاهر شود از تخيل انسان كه دو بال داشته باشد، يا آدم بىسر، يا تخيّل كردن ملوّنى را صاحب طعمى كه در واقع ندارد يا خالى از طعمى كه در واقع دارد و يا تصور كردن دوست را غير دوست و دشمن را غير دشمن الى غير ذلك.
[قواى ويژه انسان]
و اما قوههائى كه مخصوص انسان است و در ساير حيوانات نيست: قوه عاقله است كه به آن ادراك تصوّرات و تصديقات مىكند.