توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ١٨ - مقدمه آيت الله شوشترى(ره)
آن قدر از آثار قدرت خداى خود كه در نفس خودم هست برايم شمرد و ديدم نمىتوانم هيچ كدام را انكار كنم تا آن كه به خود گفتم: الآن است كه خداى خود را ما بين خود و من مجسم مىكند به ناچار از نزدش جستم.[١] و نيز در آن كتاب روايت كرده از هشام بن حكم كه گفت:
«ابن ابى العوجاء» و «ابو شاكر ديصانى» و «عبد الملك بصرى» و «ابن مقفّع» در خانه خدا جمع شدند و بنا كردند به استهزاء نمودن به حاجيان و طعن زدن بر قرآن، پس به ايشان گفت: ابن ابى العوجاء بيائيد ما چهار نفر سعى كنيم هر يك ربع قرآن را نقض و باطل كنيم كه همگى كل قرآن را باطل كرده باشيم. وعدهگاه ما سال ديگر همين موقع همين جا باشد كه جمع شده و قرآن را نقض كردهايم، و قرآن كه نقض شد نبوت محمّد كه آن را معجزه خود قرار داده نقض كردهايم، و نبوتش كه نقض شد اسلام باطل شده، و اسلام كه باطل شد حرف ما كه عالم را صانعى نيست ثابت مىشود.
اين قرار داد را با هم بستند و هر كدام به طرف وطن خود رفت. سال
[١] توحيد صدوق، ص ١٢٥- ١٢٧.
ملا صدرا( ره) در شرحش بر اصول كافى در شرح اين حديث چنين مىگويد:« الحالات النفسانية و الانفعالات القلبية التى عددها( ع) مما ليست بقدرة العبد و اختياره و لا يملك لنفسه شيئا من ذلك فيشتهن و ينظر كرها يرهب جبرا و يرجو و ييأس اضطرارا و يصح و يمرض سخطا للمرض و يعيش و يموت شاء ام ابى لا يملك لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حياتا و لا نشورا، بل قد يريد ان يعلم فيجهله و يريد ان يذكر فينسى و يريد ان ينسى الشيء فيغفل عنه، فيذكر، و لا يملك شيئا من ذلك.